اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

اینجا یک نفر می نویسد.

پیوندهای روزانه

مطالبه عشق

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۱۶ ب.ظ

معماری یک‌جور عشق است. عشقی غلیان یافته در من، که این روزها، کمتر از آنچه وجودم می‌طلبد، پاسخم می دهد. کار، کافی نیست! رد خط‌ها را در پلان‌هایی که خوشم می‌آید می‌گیرم و از این فضا به آن فضا می‌گردم. پله‌ها، رمپ‌ها، آسانسورها؛ این مهره‌های کلیدی جابجایی‌ در ارتفاع، این دیوارهای هم‌راستا و برهم، درها، پنجره‌ها، داکت‌ها، کف و سقف... همه دارند صدایم می‌زنند. گیج و در‌همم... خدایا همه آنچه دارم، برای همهٔ آنچه می‌خواهم باشم، بس نیست؟! مرا سر جایم بگذار، لطفا...

۹۶/۰۴/۳۱
نفر اول

نظرات  (۴)

۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۶:۳۵ قاسم صفایی نژاد
چه خوب و دغدغه‌مند
پاسخ:
واقعا خوب؟ من دارم رنج می‌برم ولی...
۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۰۰ قاسم صفایی نژاد
همین دغدغه بهتر شدن خوبه. نیست؟
پاسخ:
امیدوارم...
نمیدونم گفتنش درسته حنا یا نه ولی من از این پست خوشحال شدم
وقتی رشته تحصیلی آدم یا هرچیز دیگه ای هنر،نقاشی یا هر چیز دیگه ای ذهن رو مشغول میکنه یعنی حرفی برای گفتن داره فقط ذهنی درههم نیست و آرومه که تو یه نقطه ای توقف کرده باشه شاید هم تو یه نقطه خیلی بالا هم باشه ها ولی این توقف خوب نیست.
یادمه طراحی رو که شروع کردم اصلا پرسپکتیو بلد نبودم استادم شروع کرد قبل یاد دادن طراحی پرسپکتیو یک نقطه و دو نقطه و استوانه و ... اینها رو بهم یاد دادن بعد از یه مدت که یاد گرفتم و از کشیدنشون لذت میبردم دوست نداشتم یه گام جلوتر برم دوست نداشتم استاد یه جسم زنده رو بزاره جلوم بگه حالا تو همون فضای پرسپکتیو سعی کن طراحیش کنی، دوست داشتم هر هفته همون تمرینای قبلی رو بده و کار جدید شروع نکنه، این دقیقا همونجایی هست که نباید گول بخوریم باید درهم بودن ذهن و اضطراب مثبتش رو بپذیریم و پیشرفت کنیم.
روزی که نوشتی دفتر معماری زدی خیلی خوشحال شدم، من با همه توانایی هایی که تو مسیر خودم از خودم سراغ دارم جسارت مستقل شدن ندارم.
قطعا استرس و دغدغه های شما از من خیلی بیشتره چون من در نهایت یک کارمند یا ته تهش یه کارمند موفقم.
این دغدغه ها این استراسها این دلضربه ها، همشون نشونه ی حرکت به سمت بالاست.
برات بهترینها رو از خدا میخوام و هروقت هم که کلافه میشی دمنوش گل گاو زبون دم کن و هی به خودت بگو این پروژه که کاری نداره :)
پاسخ:
اضطراب مثبت. عین این عبارت تو رو، یه روز یک خانم دکتر به من گفت و توضیح داد که این خوبه و از اون جنس نیست که بابتش نگران باشیم... اما مریم واقعا تا کی؟ تا کی این اضطراب مثبت؟ تا کی مسلط شدن بر این برنامه و دویدن برای یاد گرفتن یک برنامه جدید؟ چرا همش نقطه سر خط؟ من واقعا به یه ثباتی نیاز دارم؛ به خصوص در کار...
حنا جانم خب اصلا جنس کار و رشته شما از جنس رسیدن به ثبات نیست البته همه رشته های دانشگاهی نیاز به به روز شدن دارند ولی رشته شما جز رشته هاییه که حتی اگه توی همه نرم افزارهاش هم تسلط پیدا کنید و نرم افزار دیگه ای نمونه باز نیاز به خلاقیت داره نیازبه، به چالش کشیده شدن.
خواهرم گاهی میگه مغزم  گاهی درد میگیره از بس برای یه پروژه یا طراحی جدید فکر میکنم.
خلاصه که این خوبه باور کن البته من هم به ثبات رسیدن رو دوست دارم ولی این ثبات نسبی هست چون علم هر روز در جدیدی رو به رومون باز میکنه که ما هم تشنه آموختنشیم.
یکشنبه قشنگی داشته باشی حنا جان.
پاسخ:
راست می‌گی مریم... من این روزها یه کم خسته‌م... کاش برام دعا کنی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">