اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

بیست و هفتم

  • نفر اول
  • دوشنبه ۲۷ شهریور ۹۶
  • ۱۸:۴۸

حالِ سرماخوردگی داشت. بالشش را گذاشتم روی کاناپه و فرصتش دادم تا قدری استراحت کند. پتو را هم تا روی گوش‌هایش بالا کشیدم. باد کولر به وقت آخر شهریور، خیلی خنک است. توی یک آمد و شد از این اتاق به آن اتاق، می‌بینم از حالتی که به پشت خوابیده بود، به شانهٔ راستش برگشته و رویش به پشتی کاناپه است. دلم ضعف می‌رود. نمی‌دانم چرا؟ از این شانه به آن شانه شدنِ یک مرد، با حال سرماخورده، این همه دلبرانه ‌می‌شود مگر؟

  • نمایش : ۹۷
  • مریم ...
    میشود میشود
    بمونید برای هم حنا جانم خدا نگهدار خودتون و عشق پاکتون باشه.
    سپاس عزیزم. بوسه
    حنا
    میدونی ...
    وقتی تو دوست شعور و فهمیدگی باشه میشه فهمید با چی باید عاشق شد... با چی باید عاشق موند..
    تو دوست داشتن تو شعور و فهمیدگی حس میکنم.. قابل تحسینه نفر اول
    ای جانم. خیلی ممنون از ابراز لطف و محبتت عزیزم. خوبی که خوب می‌بینی:*
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    اینجا یک نفر می نویسد.
    ---------------------------
    من فقط یک نفر هستم؛
    ولی باز یک نفر هستم!
    نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
    اما می‌توانم
    کاری انجام بدهم.
    من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
    نخواهم گذشت.
    ـ هلن کلر ـ
    آرشیو مطالب