اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

هجوم خاطره‌های مدرسه در پیاده روی صبح تا ایستگاه اتوبوس

  • نفر اول
  • شنبه ۲۰ آبان ۹۶
  • ۰۷:۴۹

یاد وقت‌هایی که تغذیه نبرده بودم و وسط زنگ، تی‌تاپ و آبمیوه‌ای که بابا برایم خریده و فرستاده بود را می‌آوردند در کلاس. یاد آن وقت‌هایی که خجالت‌زده می‌شدم و امروزی که از آن غرق عشق و غرورم...

  • نمایش : ۲۱۳
  • ورگ
    مدرسه :((
    مریم...
    خدا سایه پدر و مادر و همسر محترمت رو بالای سرت حفظ کنه عزیزم.
    مرسی عزیزدل. همچنین
    مجید شفیعی
    سلام

    قلم شما مثل برف سفید و مهربونه و شاد


    خوب باشید

    :)
    @}------
    زنده باشید.
    ممنون از نظر لطفتون:)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    اینجا یک نفر می نویسد.
    ---------------------------
    من فقط یک نفر هستم؛
    ولی باز یک نفر هستم!
    نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
    اما می‌توانم
    کاری انجام بدهم.
    من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
    نخواهم گذشت.
    ـ هلن کلر ـ
    آرشیو مطالب