اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

وقتی سه نقطه‌هایم زیاد می‌شوند یعنی...

  • نفر اول
  • دوشنبه ۱۸ دی ۹۶
  • ۰۸:۰۱

به خودم هشدار می‌دهم که برای نخواندن و یا ننوشتن بهانه نیاورم. توی اتوبوس و مترو، در حالی‌که هر عضوی از بدنم به سویی کشیده می‌شود و دسته کیفم که بین ازدحام آدم‌ها گیر افتاده است، دارد از جایش درمی‌آید؛ پیشانی کتاب را جایی تخیلی بین سرم و سقف می‌چسبانم و غرقش می‌شوم. غرق و غمگین. جماعت کتاب دوست‌ها هر روز تنهاتر شده‌اند، هر روز غریب‌تر، و اهالی مُد و مهمانی و هزار جور گزافهٔ دیگر بی‌شماره. بین آدم‌های اطرافم لال مانده‌ام. به یک موسیقی بی‌کلام آرام تعبیرم می‌کنند، نه البته از روی پسند... پیِ رفیق نابم و نمی‌یابم. این روزها جز همسرم، مادرم و یکی دو نفر دوست مجازیِ حقیقی‌تر از واقعیت، کسی انیس‌ام نیست. تنهایی، وقتی از خلوت عزیزت به بیرون از تو کشیده می‌شود، بدجور می‌آزارد...

  • نمایش : ۲۱۶
  • مریم...
    چقد چقد چقد حرف دلِ من بود حنای عزیز.
    بوسه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    اینجا یک نفر می نویسد.
    ---------------------------
    من فقط یک نفر هستم؛
    ولی باز یک نفر هستم!
    نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
    اما می‌توانم
    کاری انجام بدهم.
    من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
    نخواهم گذشت.
    ـ هلن کلر ـ
    آرشیو مطالب