اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

برکت

  • نفر اول
  • پنجشنبه ۲۶ مهر ۹۷
  • ۰۷:۱۲

رب گوجه خانگی از همکار تبریزی، و زیتون و روغن زیتون از همکار شمالی خریده است. رب را توی ظرف شیشه‌ای خالی میکنم؛ بو می‌کشم و می‌چشم. دارد نگاهم می‌کند. تحویل می‌گیرم که: «انقد توی این خونه برکته، احساس می‌کنم باید عروس دوماد بیارم و ریخت و پاش کنم»! می‌خندد؛ خیلی. قاه قاه و سرخوشانه. می‌گوید: «...خانومی دیگه» یکی از آن اسم‌های من‌درآوردی که رویم گذاشته است. از درون کیف می‌کنم، اما پی حرف خوش‌آمده را نمی‌گیرم؛ کش‌دار شود، مزه‌اش می‌رود. 

خدایا شکر بخاطر نعماتت.

  • نمایش : ۶۲
  • قاسم صفایی نژاد
    شکر نعمت نعمتت افزون کند
    پلک به هم بزنید عروس و داماد هم میاد
    توکل به خدا:)
    مریم...
    به به
    کیف کردم سرصبحی...
    ایشالا از اون روزا هم بنویسی برامون
    همون روزا که علاوه بر عروس و داماد داشتن یه معمار خیلی معروف و سرشناسی
    یعنی میبینم که میگما
    همینجوری ناب عاشقی کنید همیشه ایشالا
    عزیزم :*
    ممنون. همچنین شما :)
    حنا
    نوش جان:)
    خیلی ممنون
    مجید شفیعی
    سلام

    و الحمد لله رب العالمین

    :)
    سلام. ممنون:)

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    اینجا یک نفر می نویسد.
    ---------------------------
    من فقط یک نفر هستم؛
    ولی باز یک نفر هستم!
    نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
    اما می‌توانم
    کاری انجام بدهم.
    من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
    نخواهم گذشت.
    ـ هلن کلر ـ
    آرشیو مطالب