اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

برکت

رب گوجه خانگی از همکار تبریزی، و زیتون و روغن زیتون از همکار شمالی خریده است. رب را توی ظرف شیشه‌ای خالی میکنم؛ بو می‌کشم و می‌چشم. دارد نگاهم می‌کند. تحویل می‌گیرم که: «انقد توی این خونه برکته، احساس می‌کنم باید عروس دوماد بیارم و ریخت و پاش کنم»! می‌خندد؛ خیلی. قاه قاه و سرخوشانه. می‌گوید: «...خانومی دیگه» یکی از آن اسم‌های من‌درآوردی که رویم گذاشته است. از درون کیف می‌کنم، اما پی حرف خوش‌آمده را نمی‌گیرم؛ کش‌دار شود، مزه‌اش می‌رود. 

خدایا شکر بخاطر نعماتت.

قاسم صفایی نژاد
۲۶ مهر ۹۷ , ۱۰:۲۷
شکر نعمت نعمتت افزون کند
پلک به هم بزنید عروس و داماد هم میاد

پاسخ :

توکل به خدا:)
مریم...
۲۸ مهر ۹۷ , ۰۹:۴۰
به به
کیف کردم سرصبحی...
ایشالا از اون روزا هم بنویسی برامون
همون روزا که علاوه بر عروس و داماد داشتن یه معمار خیلی معروف و سرشناسی
یعنی میبینم که میگما
همینجوری ناب عاشقی کنید همیشه ایشالا

پاسخ :

عزیزم :*
ممنون. همچنین شما :)
حنا
۲۸ مهر ۹۷ , ۱۰:۵۶
نوش جان:)

پاسخ :

خیلی ممنون
مجید شفیعی
۱۴ آبان ۹۷ , ۰۸:۱۵
سلام

و الحمد لله رب العالمین

:)

پاسخ :

سلام. ممنون:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اینجا یک نفر می نویسد.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan