اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

جشن زندگی

  • نفر اول
  • سه شنبه ۱۳ آذر ۹۷
  • ۱۰:۲۷

هرچه لبخندم موقع استقبال پهن‌تر باشد و خوشامد چشم‌هام درخشان‌تر، شب خانه دلپذیرتر است. دیروز که غربت غروب بدجوری به دلم نشست، یک‌هو پا شدم و خودم را تکان دادم؛ خودم را بیرون کشیدم، قوز کمرم را صاف کردم و سرم را مستقیم گرفتم. گفتم قوی باش! قوی مثل خورشید؛ بتاب، روشنی بده، جان ببخش. و تا زنده‌ای امید داشته باش و نترس. تا هستی، معرفت داشته باش و عاشقی کن. بعد لبخندم را به آستانه‌ی در بردم و پذیرایش شدم؛ با چرخ، با رقص، با آواز!

  • نمایش : ۴۶
  • محسن حیدری
    وبلاگ خوبی دارید :)
    نگار جهانشاهی
    خیلی خوبه موفق باشید
    آسو نویس
    زیبا^^
    مجنونِ لیلی
    همیشه که نمیشه
    یه وقتایی که آدمی درد بودن توی پیله تنهایی میگیره همه این تظاهرات زجر آورتر میشه
    یه دو راهی رفتن توی پیله یا شاد و شنگول نشون دادن علی الظاهر 
    هر دوش سخته و هر دوش سخت تر

    " ای بر پدرت دنیا آهسته چه ها 
    بین من و دیروزم مغلوبه به پا کردی" 

    امیدوارم همیشه واقعی شاد باشید 


    خیلی ممنونم بانو
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    اینجا یک نفر می نویسد.
    ---------------------------
    من فقط یک نفر هستم؛
    ولی باز یک نفر هستم!
    نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
    اما می‌توانم
    کاری انجام بدهم.
    من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
    نخواهم گذشت.
    ـ هلن کلر ـ
    آرشیو مطالب