اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

دزیره آن ماری سلینکو

  • نفر اول
  • چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۷
  • ۱۷:۲۴

دلم برای "دزیره" معشوقه‌ی کمتر زیبای دو مرد بزرگ تاریخ دنیا، و دوره‌ای از تاریخ که در آن می‌زیسته است، تنگ خواهد شد!

نیمه مطمئن

  • نفر اول
  • چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۷
  • ۰۸:۵۰

از وسط گل‌آلودترین اوضاع هم می‌شود ماهی عاشقانه گرفت! در این اول صبحی که با نگرانی و استرس آغاز شده، من دلخوش به آنم که تو میل داری، تمام مطالبت را اول به من بگویی. حتی همین که صبح زود زنگ بزنی و بگویی ترا.مپ هم که زیر بر.جام زد!!! این که مخاطب اول تو هستم، افتخار، و باعث تسلی خاطر من است؛ در میانه‌ی دردها حتی...

زندگی با کتاب

  • نفر اول
  • چهارشنبه ۵ ارديبهشت ۹۷
  • ۰۸:۱۹

۱. به دوستم گفتم راستش ما هم خود کتاب‌خوانی را دوست داریم، هم از ژستش لذت می‌بریم! یک موسیقی لایت و  دو استکان چای یا دو فنجان قهوه به علاوه حالتی خوش و متفکر در چهره و آرامشی که نتیجهٔ پرهیز از حواشی و زوائد زندگی‌ست و گفتگویی که در ادامهٔ با هم نشستن و خواندن‌هایمان شکل می‌گیرد... این را گفتم و کتابی که قصد داشتم برایش بخرم، ورق زدم.

۲. همسرم دارد مشروح مسافرت‌هایمان به باغچه خانوادگی را برای مادر و پدرش توضیح می‌دهد؛ کتاب، چای، گردش توی باغچه؛ و این دورِ مطبوع...

چیزی که توی طرز روایتش محسوس است؛ رضایت است! 

۳. برگ اول کتاب را اینطور می‌نویسم:

تقدیم به مرد باهوش، خوش انرژی و قدرتمند زندگی‌ام...

آرامش

  • نفر اول
  • يكشنبه ۲۶ فروردين ۹۷
  • ۰۸:۲۹

می‌دانم که هیچ چیز این دنیا پایدار نیست. اما حال خوب همین لحظه‌ام را سپاس. دوام این عشق و احترام شش ساله را سپاس. نگاه مهربان دیشب روی پله‌ها و خواستنی که در پی‌اش بود، پیاده‌روی بی‌بهانه و حرفهایی که اندوهناکانه فشارشش روی ذهن تو بود و آرامشش بر دل من را با شرم سپاس. شاه‌بیت ناب این غزل هم؛ باران زیبای دم صبح. بوسه، بوسه.

بادبادک باز

  • نفر اول
  • سه شنبه ۲۱ فروردين ۹۷
  • ۰۹:۵۸

«بادبادک باز» داستان عقوبت آدم‌ها در همین دنیاست. پایان‌بندی آن شاهکاری لطیف و زیبا، و البته موید همین ادعاست. بادبادک باز با پس زمینه‌ی تلخ و شیرینِ تحولات سیاسی و تاریخی کشور افغانستان، نگاه دوستانه‌تری را نسبت به این قوم با احساس و رنجدیده‌ی همسایه در من به وجود آورد. 


از جناب آقای صفایی به خاطر توصیه این کتاب سپاسگزارم.

CHOCOLAT

  • نفر اول
  • دوشنبه ۲۰ فروردين ۹۷
  • ۱۵:۰۹

«شکلات» به کارگردانی لاسه هالستروم و محصول سال 2000، به همان شیرینی که از اسمش پیداست؛ بی‌قیدیِ و رهاییِ مطبوعی که در این دوران لجوجِ گذار، بیشتر نیازش داریم، به آدم القا می‌کند. این هم یک عقیده بعد از دیدن فیلمی خوب و هم بهانه‌ای‌ست برای شکستن یخِ نوشتن در وبلاگ...

سراغ دارید؟

  • نفر اول
  • يكشنبه ۲۹ بهمن ۹۶
  • ۲۰:۲۴

دلم خواندن چند تا کتاب داستانی در مایه‌های «عطر سنبل، عطر کاج» می‌خواهد؛ هوشمندانه، خلاق، درس‌آموز و البته شیرین. انگار که «نیکولا کوچولو»ی بزرگسالان!

همین چایی‌های سیاه معمولی!

  • نفر اول
  • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶
  • ۱۸:۵۴

چایی‌ها چند دسته‌اند؛ و برای یک آدم اساسا چایی‌خور هر کدام لطف و صفای خودش را دارد.

چایی‌هایی که بابا می‌آورد: هر لحظه که اراده کنی، آماده‌اند. معمولا از تی‌بگ استفاده می‌کند. کاری‌ست که اگر خانه باشد، یا همسفرت، حتما به عهده می‌گیرد. طعمش مثل روی خوش خودش، بی‌نظیر است.

چایی‌های بعد هر نماز با مادر: مثل قرارداد نانوشته‌ای بودند که هر بار یک نفر، دم گذاشتن و ریختن و آوردنش را به عهده می‌گرفت. با شیرینی، بیسکوییت و یا هر چه در خانه بود می‌چسبید؛ ضیافتی که با صحبت‌های مادر و دختری ادامه پیدا می‌کرد. 

چایی‌های برادر کوچیکه(!): اصولا اگر برادری داشته باشی، که چای‌ات را به اتاقت بیاورد، از سبکی ناشی از احساس خوشبختی به سقف خواهی چسبید. برادر من، از آن نوع است، از آن نوع کمیاب مهربان و خانواده دوست؛ هر چند ساکت و درونگرا.

چایی‌های سر کار: لازم! و گاهی که فرصت داری با حواس جمع بنوشی‌اش؛ مفرح و انرژی بخش.

چایی‌های همراه دوستان: آخرینش را چند روز پیش از یک دکه کنار خیابان انقلاب گرفتیم. هوا بارانی بود و غرق تفاهماتی بودیم که کار و کتاب برایمان خلق کرده بودند.

چایی‌های وسط مطالعه در کنار همسر: معمولا پشت میز لهستانی با یک شمع روشن، یک موسیقی لایت، دو لبخند پهن و این جمله آقا «خب تعریف بفرمایید ... خانم» شیرین، و سپس صرف می‌شوند.

قطعا چایی‌ها؛ فرصت‌های مغتنمی هستند که نباید از دستشان داد!

ای بزرگ

  • نفر اول
  • يكشنبه ۱۵ بهمن ۹۶
  • ۱۵:۲۵

از خشم‌های درونی و بخشش‌هایی که از دل نکرده‌ام؛ به تو پناه می‌برم.

اینجا یک نفر می نویسد.
---------------------------
من فقط یک نفر هستم؛
ولی باز یک نفر هستم!
نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
اما می‌توانم
کاری انجام بدهم.
من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
نخواهم گذشت.
ـ هلن کلر ـ
آرشیو مطالب