اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

پشیمان می شوم...

درست همان وقت هایی که حسابی حرص ات را درآورده ام و چشمهات از شدت ناراحتی های ناشی از "نمی دانم چرا اوضاع مرتب نیست؟" گود افتاده است. همان وقت هایی که به اندازه ی 6 سال و چند ماه اختلاف سنی مان تا توانسته ام بچه بازی درآورده ام! و تو واقعاً ندانسته ای چرا... همان وقت ها که از هر دری خواستی به سمتم بیایی، آن را به رویت بسته ام. و تو درمانده شده ای، خسته شده ای، صورتت به غم نشسته است، بعد اینها را من نتوانسته ام تحمل کنم و درست مثل یک موش کوچولو یکهویی به آغوشت خزیده ام، تو جاخورده و درمانده پیشانی تبدارم را بوسیده ای و سرم را به شانه ات تکیه داده ای، چیزی در درون من فهمیده است که چشمهای تو باران زده است، خواستم سرم را بالا بیاورم، ولی تو نگذاشته ای. همان وقت ها، همان وقت ها که سرم را به شانه ات فشرده ای، و نگذاشتی ببینم یک دخترکِ لجباز بهانه گیر چگونه می تواند مردی را به زانو درآورد...

اگر من عاشق پیشه، تو طناز!

خلاصه که بالاخره قهر 2 روزه را هم با هم تجربه کردیم! از همان قهرها که ته اش من آنقدر شاکی و عصبانیم که انگار نه انگار تو توی اس ام اس هات می نویسی اگر جواب ندهی بعد از این مدت خیلی چیزها عوض میشود!

گوشی ام را پرت میکنم آن طرفتر روی تخت...

که چه؟ که من عاشقانه های شاعرانه می خواهم و اگر من اینطورم تو نباید بعد شنیدن ابراز احساسات من صدای خرُپُفِ هنرمندانه دربیاوری، که مثلاً خجالت و شرم و نشنیدم و از این دست.

گذشت، یعنی تو گذشتی. تو پیش قدم شدی. یعنی اصلاً قدم پس نگذاشتی از من. گذشت. تو نگذاشتی سکوتم ادامه دار بشود، و حالا دارم فکر می کنم اصلاً چرا بخواهم تغییرت بدهم؟ چرا بخواهم تو هم مثل من باشی؟ چرا وقتی هیچ وقت نتواسته ام مثل تو به راحتی کسی را بخندانم، وقتی هرگز مثل تو در رفتارم طناز نبوده ام، اینقدر غم عشق را به جانت بنشانم که حتی نتوانی تلخند بزنی!!!

تو دوست داری مرد باشی و من زن به تمام... باشد...

فقط بیا حالا به پاس این تلاش بزرگوارانه ات برای نثار احساساتی که درونت داری، سرمان را بگذاریم کنار هم و آسوده بخوابیم.

اولین مسافرت 2 تایی!

فردا آزمون دارم. مثل ده ها آزمونی که تا حالا داشته ام. یکی صبح است و یکی بعد از ظهر. هر کدام چهار ساعت تمام. خیالی نیست. قرار است فقط مثل همیشه باشم. مثل همه ی روزهایی که خط کشیده ام، که کار کرده ام، که روی طرح هام فکر کرده ام. که از این کارم لذت برده ام. فردا هم همین طور است. بی هیچ تفاوتی. 

و جمعه. جمعه عازم اولین سفر دو نفری مان هستیم. می رویم مشهد. با همان قطارهایی که 8 ساعته می رساندمان. می رویم که از امام هشتم مدد بگیریم. می رویم که سبک برگردیم، و با هم بودن های فرداهایمان را با حضور در صحن متبرکشان، عطرآگین کنیم.

رویای خانه داری

2، 3 ماهی مانده به یک ساله شدن اولین نگاهمان. و هنوز اولینهای زیادی مانده که با هم تجربه اش نکرده ایم. ورود به زندگی مشترک شاید شبیه وارد شدن به زندگی دوباره باشد. همه چیز بکر است. نو است.

ما این روزها شاید بیشتر از هرچیز درباره ی خانه ای که هنوز نداریمش صحبت میکنیم، و این خانه ی نداشته قشنگترین رویای به لطف خدا دست یافتنی ما خواهد بود. کاش بتوانیم بخریمش، تا طراح دکور خانه ی خوشبختی مان خودم باشم؛ با همه ی وسواس ها و خیال پردازی هایم در این باره...

در این اولین نیمه شعبان مشترکمان این آرزو را همین جا ثبت می کنم باشد که محقق شود.

از تو پس کوچه تنهای دل عشق تو منو صدا کرد

شب باشد و تو باشی و راهی بلند و مردی مرد، که از زبانش کمتر شنیده باشی: دوستت دارم... بپرهیزد از ابراز احساسات بی پرده...

ضبط ماشین را روشن کند و با اولین ضرباهنگهای ترانه، رو به تو بگوید: این را من برایت خوانده ام. و بخندد.

و تو لبخند بزنی، و خون تازه زیر پوستت بدود، و گوشهایت را تیز کنی تا...

صدای سیاوش شمس، زیر صدای مطمئن و مهربان همسرت گم شود که می خواند، بلند و رسا:

 

چه پاک و آشناست ساده نگاهت
چه بی ریاست نجابت سلامت
من حتی توی خوابم نمی دیدم
که چشمام وا بشه به روی ماهت
از تو پس کوچه تنهای دل
عشق تو منو صدا کرد
خودمو بی خبر از من گرفت
با تب عشق آشنا کرد

عشق همین احترام است.

خُب مثلاً بعد از اینکه اس ام اس رفیقش را خواند که کجایی، تلفن همراهش را بدهد دستت بگوید بنویس: سلام آقا. در محضر بانو هستم.

اینجا یک نفر می نویسد.
---------------------------
من فقط یک نفر هستم؛
ولی باز یک نفر هستم!
نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
اما می‌توانم
کاری انجام بدهم.
من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
نخواهم گذشت.
ـ هلن کلر ـ
Designed By Erfan Powered by Bayan