اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

خیالم کشدار شده است...

اگر امتحان نداشتم، الان مشغول چیدن خانه‌ام بودم. فکرش ولی در خواب و بیداری مشغولم کرده است!

مهربانی بی توقع

کِی یاد می‌گیریم پیش از آنکه انتظارِ رفتار خوب از دیگران داشته باشیم، خوب رفتار کنیم؟*


* با خودمم.

دزدان دست کوته نکنند تا دستشان کوته کنند.*

دیروز از یک بحث چیپِ بی‌ثمر بخاطر ترافیک کاری‌ام به سادگی گذشتم. توضیح دادم که حوصله‌اش را ندارم چون به اندازهٔ کافی گرفتارم. بعدتر که خودم را رها شده و راحت دیدم، فکر کردم چه خوب است که آدم برای بحث‌های صد تا یه غاز فرصت نداشته باشد. چه خوب است که خودش را معطلِ هر جریانی نکند. آدم باید اندکی خودش را بگیرد. باید مدیر کلی زندگی کند؛ باید برای خودش منزلت قائل باشد؛ آن‌طور که هر خیال خامی گمان نبرد می‌تواند بدون اذن دخول خودش را به اتاق شخصی‌مان پرتاب کند و تا دیر در گوشهٔ ذهن‌مان باقی بماند.


*سعدی

برای راحتی

خویشتنداری همیشه هم خوب نیست. گاهی وقت‌ها حرف‌هایمان را که می‌زنیم، در ادامه رفتار بهتری داریم، و بازخورد خوب‌تری می‌بینیم. گاهی باید بگوییم، شاید فقط به این خاطر که غم‌های بیهوده‌ در دلمان نماند.

از همین حالا باید مادر خوبی بود!

جدیداً یک فکرهایی می‌آید توی سرم. مثل فکر بچه!

وقتی خشمگین می‌شوم. وقتی به موضوعی بدبینم. وقتی تمایلی به نوعی از گناه درونم ایجاد می‌شود. وقتی توی نمازهایم غفلت می‌کنم. وقتی کج‌خلق و ناسپاسم. وقتی همسرم را ناراحت می‌کنم. همهٔ این وقت‌ها فکر بچه مرا از مسیر منحرفم خارج می‌کند. فکر بچه‌ای که دوست دارم وارسته و آراسته باشد. فکر بچه‌ای که جهانش را بهتر کند. فکر او که امروز نه، ولی شاید چندین سال دیگر داشته باشمش، نجاتم می‌دهد. 

با امید می‌سازیمش

راست می‌گوید همسرم. خانه‌ای که داریم می‌سازیم، خانهٔ آدم‌های معمولی نیست. خانهٔ زوج جوانی‌ست که قرار است خیلی تلاش کنند. خیلی کار کنند. خیلی جلو بروند. با انرژی و با شادی. باید بتوانیم یک روز زحمات بزرگترهایمان را جبران کنیم. باید بتوانیم مفید زندگی کنیم و لذت ببریم.

توکلمان به خداست.

خانه کی خانه می‌شود؟

خیلی کار داریم. درست وسط فصل امتحانات من. کاریش نمی‌توانم بکنم. به اندازه کافی رفتنمان را به تعویق انداخته‌ایم. فقط کاش همه چیز به زیباترین صورت پیش برود، و به آرامش.

دعای روز و ماه و سال

خدایا نمی‌خواهم یک نهر حقیر باشم که با هر برخورد سنگی طغیان می‌کند و آشفته می‌شود. خدایا از بحر حلمت قطره‌ای نصیبم کن؛ تا بزرگ و دریایی شوم. تا آرامشم آنقدر فراگیر شود که اطرافیانم را هم در بر بگیرد. خدایا از برِ وجود من به عزیزانم خیر و عافیت برسان.

اینجا یک نفر می نویسد.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan