اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

امروز من، آرزوی دیروزم

يكشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۶:۳۹ ب.ظ

شرایطی که در آن قرار دارم و بخاطرش متحمل سختی‌هایی شده‌ام، یک روزی نهایت آرزوی من بوده است. پس چرا لحظات استجابتم را با اضطراب و ابراز ناراحتی و در فشار بگذرانم؟ من باید بخاطر همه چیزی که امروز دارم و روزی رویای دوری برایم بوده است خدایم را سپاس بگویم. سپاس خدای خوبم که مستجابم کرده‌ای.

  • نفر اول

تنهایی شبانه

چهارشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۵۳ ب.ظ

آدمی نیستم که از تنهایی ابایی داشته باشم. درونگرا هستم و خلوتم را دوست دارم. اما، تنهایی مالِ این ساعت نیست انگار. نه، تنهایی مالِ این گاهِ شب که به بودنِ تو عادت دارد، نیست. خودت را برسان مرد. خودت را به من برسان و شانه‌های تنهایی‌ام را بتکان؛ تا تمام خستگی‌ات را به آغوش بگیرم...

  • نفر اول

سلام و دوباره...

شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۹ ق.ظ

یک روزی همهٔ عشقم باز کردن صفحه وبلاگ و نوشتن تووی بلاگستان بود. مجازِ‌ آن موقع‌ها که بیشتر در انحصار ما جوان‌ها بود و هنوز پدر و مادرها راهی به آن نداشتند، آن مجاز ناشناخته و نامعلوم، که وقتی ما را غرقش می‌دیدند، نگرانمان می‌شدند، شکل تمیزتر و رویایی‌تر و خاص‌تری داشت. حالا ولی همه این دنیا را می‌شناسند، و من نمی‌دانم چرا همیشه از موضوعات همه‌گیرشده و عمومی می‌گریزم. هرچند که بلاگستان، با وجود همهٔ آدم‌های مجازی امروز عجیب تنها مانده است. بلاگستان هنوز سهم تمام ما آدم‌های درونگرایی‌ست که یک روزی به آن پناهنده شدیم.

امروز می‌بینم که مدت‌‌هاست، هیچ چیزی که زاییده ذهن خودم باشد ننوشتم. دنیایم شده پایان‌نامه و رونوشت‌‌ها و پانوشت‌هایش. دنیایی که گاهی مرا به افق‌های دورم پرواز می‌دهد و امیدوارتر از پیشم می‌کند و گاهی مایوس و وازده و سردرگم بر جایم می‌گذارد. عادت دارم که همه‌چیز زندگیم، همه چیزم بشود! عادت دارم که جزئم پا در کُل‌ّم بگذارد. شلوغ و خلوت هم‌زمانم! 

در یک ماه اخیر از درد نامعلومی در ناحیه فک و صورت رنج زیادی بردم. عاملش را دندانپزشک و جراح فک و صورت و متخصص گوش و حلق و دکتر عمومی و... پیدا نکردند! کارم شد ۴ ساعت به ۴ ساعت قرص مسکن خوردن و چه چیزی وحشتناک‌تر از این؟! عاقبت یک خانم متخصص داخلی توانمند با نوشتن چند آزمایش‌ و بررسی آنها، علت را در کمبود ویتامین D بدنم دید! و خب این برایم خیلی جالب بود. حالا با تجویزهای ایشان دردم به مراتب بهتر است و البته من قربان این دردم هم می‌روم که مرا به کم‌و کسری‌های بدنم هشدار می‌دهد. 

زندگی آرام و تند می‌گذرد! کاش خدا به وقت همه‌مان برکت بدهد. از وقتی زمان برایم مغتنم شد و قدر لحظه را شناختم، انگار که عمر زودتر از قبل می‌گذرد و می‌رود و من دست خالی.

تجربه دیگر خوشایندم در این مدت، امتحان کردن جملات تاکیدی مثبت بود و گرفتن یک نتیجه معجزه‌آسا. پیشنهاد می‌کنم اگر این موضوع را در ذهن دارید حتما به صورت جدی عملیاتی‌اش کنید و منتظر نتایج شگفت‌انگیزش باشید.


*قول

  • نفر اول

پس باز هم می‌نویسمش...

سه شنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۳۷ ب.ظ

هیچ حسی عمیق‌تر و واقعی‌تر از حس شکرگزاری در من نیست. از صبحی که چشم باز می‌کنم تا شبی که پلک بر هم می‌گذارم، در خودم و در اطرافم مدام نشانه‌هایی می‌بینم که توجهم را به سمت او می‌کشاند. اویی که زندگی‌ام از اوست. که عاشقانه می‌ستایمش. اکثر اوقات که عزم نوشتن می‌کنم، احساسی قدرتمند‌تر از سپاسِ از او در درونم نمی‌یابم که بگویمش، و از آنجا که شکر او را بسیار در اینجا نوشته‌ام، حرف‌هایم را تکراری می‌یابم و صرف‌نظر می‌کنم. اما این حس باشکوه هست. همیشه هست. دوستش دارم. و این شاید عزیزترین چیزی باشد که هماره زندگی مرا و وجود مرا به سمت خوشبختی و سعادت رهنمون می سازد.

  • نفر اول

برگرد به من

چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۶:۵۴ ب.ظ

وای که چقدر انتظارم طولانی شده. بلندتر از هر قصیده، عاشقانه‌تر از هر غزل، سپیدتر از هر سپید. کی می‌رسی خانه؟!

  • نفر اول

جوابم خفته شاید

چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۱۵ ب.ظ

فاز عجیبی دارم. مدام از حالت غم به حال شادی در نوسانم. شادی‌ام از جنس شادی‌های زیرپوستیِ گرم و مستانه، و غمم از جنس غم‌های معنوی‌طورِ سوزناک آه از نهاد برآور، که نام خدا را پسِ خود دارد! غم و شادی‌ام هم بسیار به هم نزدیک‌اند، دقیقه‌ای، ثانیه‌ای حالتم دیگر‌گون می‌شود. نمی‌دانم هم از چیست؟ شاید از این روزهای بارانی که هم سرخوشم می‌کند و هم دلتنگ. 

دلم قرار ندارد، مدام از خودم می‌پرسم به چه راهی؟ و جوابم نیست... 

  • نفر اول

بهترین زن

سه شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۵۰ ق.ظ
در مستند پروفسور کردوانی، خانم گلبو همسر ایشان حرف قشنگی زدند که چند روز است پیش ذهن من است. ایشان گفتند زن از من زیباتر بسیار است و از من کدبانوتر همه هستند، اما هیچ همسری برای دکتر کردوانی بهتر از من نبود. به‌راستی بهتر بودن در چیست؟ چه می‌شود که یک نفر برای دیگری بهترین باشد؟ با کدام ویژگی‌ها؟ درک متقابل؟ فهمیدگی؟ صبوری؟ عشق؟ سخاوت؟ فرزانگی؟ بخشندگی؟ ایثار؟...
خودمان را با هر روز پرداختن به بدن و صورت، و کم و بیش کردن اجزای طبیعی بدنمان خسته و عاقبت افسرده نکنیم. آن ویژگی‌های اساسی را کاش ما زن‌ها بتوانیم در خودمان تقویت کنیم.
  • نفر اول

دودش را هم فوت می‌کرد سمتم:))

شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۳۶ ب.ظ

اولین اسپند زندگی‌اش را صبح سیزدهمین فروردین، فردای شبی که جمعی از بستگانش به خانه‌مان آمدند، برایم دود کرد. تصویر بامزه‌ای از همسرم بود؛ مرد منطقی‌ای که نگران چشم‌زخم شده باشد! 

  • نفر اول

سالی که نکوست از اسمش پیداست!

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۱۴ ق.ظ

امید سالی که به‌نام میمون است، به فال هم میمون باشد... برای همهٔ شما دوستانِ جان.

  • نفر اول

این دو تا را خیلی دوست دارم

چهارشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۱۳ ق.ظ

اینکه زیاد تشکر می‌کنی؛ در حالی‌که می دانم تووی سرت همهٔ امورات زندگی کاملاً دسته‌بندی شده و هرکس وظیفهٔ خودش را دارد. با اینکه می‌دانم تووی سرت من تنها دارم به وظایفم عمل می‌کنم، اما تو بابت هر خُرده‌کار من، بسیار تشکر می‌کنی. این کارت انگیزهٔ بیشتری به من می‌دهد. شوق بیشتری برای ادامه. 

و اینکه اگر خوابیده باشم، همهٔ سعی‌ات را می‌کنی تا هیچ صدایی بلند نشود. تا هیچ چیزی خوابم را آشفته نکند؛ حتی اگر به قهر زودتر به تختخواب رفته باشم. گاهی بیدارم و حرکات آهسته‌ات را با عشق می‌پایم، آهسته در باز کردنت، آرام در بستنت، همهٔ چراغ‌ها را خاموش کردنت، صدای تلویزیون را تقریباً بستنت، و قدم‌های خیلی بی‌صدا و با احتیاطت...

تو ملاحظه‌کاری. تو مواظبی. و شاید تو، بیش از این هر دو؛ خوبی. 

  • نفر اول