اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

منتظرم یک نفر بیاید دستم را بگیرد و ببردم تا به اتفاقم برساند. برای روا شدنِ اتفاق، ماهی چیزکی تومان، برای جمعیتی از کودکان کار در شهری خیلی دورتر از اینجا نذر کرده‌ام. اما خدا انگار به صدای کسل و بی حوصله‌ام، اعتنایی ندارد. به دعای پدر و مادرهایمان بیشتر دلخوشم...

نفر اول
۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۰۷ ۲ نظر

گاهی به اتاق‌مان نگاه می‌کنم و به این اندیشه می‌روم که مردها چه احساسی دارند نسبت به این همه انتخاب‌های صورتی که در آنها غرقشان کرده‌ایم؟ عین خیالشان هم می‌شود؟

نفر اول
۲۱ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۹ ۴ نظر

از جمله مواردی که در زندگی باید مکرراً به خودمان تذکر بدهیم این است که: برای خاطر خودت زندگی کن، نه مطابق سلیقه و نظر اطرافیان.

نفر اول
۲۰ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۴۰ ۲ نظر