اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

Pray, and let God worry

وقت‌هایی که یادم می‌افتد خواسته و نیازم را باید از خدا بخواهم، نه بنده خدا؛ همان وقت‌هایی‌ست که با همه‌ی وجودم احساس آرامش می‌کنم.

چشم مست یار من میخانه می‌ریزد به هم* یا جام جهانی چشم‌هات

اگر هوادار باشی، یا هواخواه؛ یک لحظه هست که تو، بی‌آنکه ملتفت باشی، با همه‌ٔ شوقی که داری، از خودت به بیرون پرتاب می‌شوی، جایی بالاتر از خودت.
لحظه‌ای سبک، شیرین و خیلی کُند که همه معلقند. اندیشه‌ها باز ایستاده‌اند و کلماتِ ناتمام در میان حنجره‌ها می‌شکنند: «ای... ن... با... ید... گُ... ل...بِ...» دنیا همان‌طور که هست، خوب است.
اگر هوادار باشی یا هواخواه، آن لحظه را می‌شناسی، آن درنگ کمتر از ثانیه، در تمام جام‌های جهانی، که توپ خوب روی پا یا سر جفت‌و جور شده است. که توپ راه دروازه را پیدا کرده است؛ لحظهٔ پرواز شعف در آنی واحد برای بی‌شماری از آدم‌ها با خیال‌های رنگین...

«آن لحظه» را چشمان تو (همیشه) دارد؛
ـ آن درنگ شاد و صادق ـ
که مرا از خودم به در می‌کند...

*فیض‌الله نکویی

با تشکر از دعوت دکتر صفائی نژاد

از حنا و مریم عزیز دعوت می‌کنم...

دریافت قدر

داد او را قابلیت شرط نیست

عاشقت هستم

خدایا خیلی شبان‌وار می‌خواهم نیایشت کنم؛ وقت‌هایی که آسمانت ابری‌ست، یا زمانی که باران می‌باری، صد چندان زیبایی! صد بار بیشتر عاشقم می‌کنی. چه نیکو که خرداد را اردیبهشتی دیگر ساخته‌ای ای نازنین‌ترین دلدار. ای پادشاه آسمان‌ها و زمین. برکت رمضانت را سپاس میزبان سخی و بزرگوارم.

امروز

موضوع؛ امروز، برایم به نتیجه رسیدن نیست. رسیدن به هدف یا موفقیت هم نیست. موضوع من متوقف نشدن است. ناامید نشدن. تلاش مستمر. به فردا فکر نمی‌کنم. هزار عیب هم اگر به این ایده وارد باشد؛ مرا همین که امروزم، گامی جلوتر از دیروز است، خوش می‌آید.


شادمانی در تلاش نهفته است نه در دستیابی به هدف. تلاش تمام و کمال، عین پیروزی است. ماهاتما گاندی

ارزشمندی

برای ارزشمندی بیشتر محبتی که تقدیم همسرمان می‌کنیم، باید شأن و شخصیت خودمان را به خوبی حفظ نماییم. طبعا دریافت محبت از کسی که جایگاه خویش را نمی‌شناسد و احترامی برای خودش قائل نیست؛  لذت و شعفی هم به همراه ندارد.

ریشه‌ها

یادم می‌آید خیلی پیش، سر پروژه‌ای در دارآباد، به مدیر دورگه ایرانی- ایتا.لیایی شرکت که پز عالی لاکچری و اشرافی مآبی داشت و واحد آپارتمانی کوچک پروژه را طوری مبله کرده بود که جایی برای نشستن روی زمین نماند گفتم: شاید شما ندانید اما بهر حال یکی از اقتضائات فرهنگ ایرانی پهن کردن سفره و دور هم نشستن است که اگر نه همیشه، ولی گاهی اتفاق می‌افتد و نمی‌شود نادیده‌اش انگاشت.

ولی می‌شد!! نمی‌دانم چه چیزی در من آن موقع حکم می‌کرد که درونمایه‌ی همه ایرانی‌ها سنت است! حتی اگر حالشان از آن سنت بهم بخورد. حتی اگر اقتضای فرهنگی‌شان دور یک میز نشستن و سرو مشروب و رقص میان صندلی‌ها باشد! چه چیزی در ذهن من همه ایرانی‌ها را به یک ریشه پیوند می‌زد؟ امیدواری یا گونه‌ای فاشیسم اصالت طلب یا...؟

جستارهایی در باب عشق/ آلن دوباتن

از بهترین‌هایی که خوانده‌ام.


+ "متابعت نصاری وزیر را" صوتی بشنوید.

اینجا یک نفر می نویسد.
---------------------------
من فقط یک نفر هستم؛
ولی باز یک نفر هستم!
نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
اما می‌توانم
کاری انجام بدهم.
من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
نخواهم گذشت.
ـ هلن کلر ـ
Designed By Erfan Powered by Bayan