اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

شیفتگی

نبوغ عجیب شاعرانمان در گذشته، حس ناسیونالیسم ایرانی مرا بدجور قلقلک می‌دهد؛ این نخ نامرئی که وصلم می‌کند به این آب و خاک، تا دوباره عاشق شوم. که اگر نبود و نبودند، یأس و دلزدگی خیلی پیش‌ترها تمام وجودم را فرا می‌گرفت...

«نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک.
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن‌چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد»*

* اخوان ثالث
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اینجا یک نفر می نویسد.
---------------------------
من فقط یک نفر هستم؛
ولی باز یک نفر هستم!
نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
اما می‌توانم
کاری انجام بدهم.
من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
نخواهم گذشت.
ـ هلن کلر ـ
Designed By Erfan Powered by Bayan