اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

برآی ای آفتاب صبح امید*

  • نفر اول
  • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۹۶
  • ۱۱:۰۷

منتظرم یک نفر بیاید دستم را بگیرد و ببردم تا به اتفاقم برساند. برای روا شدنِ اتفاق، ماهی چیزکی تومان، برای جمعیتی از کودکان کار در شهری خیلی دورتر از اینجا نذر کرده‌ام. اما خدا انگار به صدای کسل و بی حوصله‌ام، اعتنایی ندارد. به دعای پدر و مادرهایمان بیشتر دلخوشم...

  • نمایش : ۱۱۴
  • قاسم صفایی نژاد
    آن زمان‌ها که دست مادرها
    محترم بود و بوسه باران بود
    به دعای شکسته مادر
    حال و اقبالمان دو چندان بود
    یسرا
    حاجت روا باشین بانو
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    اینجا یک نفر می نویسد.
    ---------------------------
    من فقط یک نفر هستم؛
    ولی باز یک نفر هستم!
    نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
    اما می‌توانم
    کاری انجام بدهم.
    من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
    نخواهم گذشت.
    ـ هلن کلر ـ
    آرشیو مطالب