اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

فلسفیدن با باران

  • نفر اول
  • شنبه ۹ ارديبهشت ۹۶
  • ۱۰:۰۰

بالاخره یک روزی در نزدیکی سالِ سی، در حالی‌که پنجره‌ای رو به باران اردیبهشتی گشوده است و تو داری ظرف‌های کثیف شب گذشته را می‌شویی، چیزی در تو رخ می‌دهد. چیزی از جنس باور. لبخندی در جانت شکل می‌گیرد و شعری نو زاییده می‌شود. تو خودت را قبول کرده‌ای. بالاخره. بعد از همهٔ سال‌های دیر و دورِ آشوب. تو باید همین شکلی باشی که هستی. تو باید همین شکلی باشی که تغییر می‌کنی.

  • نمایش : ۱۳۰
  • قاسم صفایی نژاد
    پس این پست رو بخونید اگه قصد تغییر دارید:
    مردانه باید قیام کرد
    http://safaeinejad.ir/1393/05/26
    مریم ...
    خوشحالم برای این باور حنا جان.
    :*
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    اینجا یک نفر می نویسد.
    ---------------------------
    من فقط یک نفر هستم؛
    ولی باز یک نفر هستم!
    نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
    اما می‌توانم
    کاری انجام بدهم.
    من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
    نخواهم گذشت.
    ـ هلن کلر ـ
    آرشیو مطالب