اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

ای مانده زیر شش جهت، هم غم بخور، هم غم مخور

  • نفر اول
  • شنبه ۲۸ مهر ۹۷
  • ۱۶:۱۸

سکوت عجیبی در خانه حاکم است. برق رفته و نور, رنگ پاییزی کاملی دارد. خنک است. ژاکت زرشکی پوشیده‌ام و خوردن بشقاب سبزیجات پخته گرم با چنگال و کمی سالاد، حالت بخصوص کلاسیکی به صورتم داده؛ احساس می‌کنم توی فیلمی با رنگهای روشن و گرم و ماتم. «من پیش از تو» می‌خوانم. این روزها اینقدر زیاد و پیوسته کتاب می‌خوانم که احساس می‌کنم چیزی از هیچ کدامشان در خاطرم نمی‌ماند. وقتی زمان متوقف است و تو در یک نور ملایم با بشقاب سیب زمینی و هویج و نخود فرنگی‌ات تنهایی, و فرصت داری برگ ریحان‌ها را, پیش از بردن در دهان، زیر انگشتانت مزه کنی، بهتر می‌فهمی مقاله مصطفی مهرآیین در کرگدن عجب حرف حسابی بود: «آنقدر گرفتار تجربه موقعیت‌های متفاوتیم که قادر به پیوند گرفتن با هیچ کدام از آنها نیستیم». 

دیشب اتفاق مایوس کننده کوچک اما غیر قابل درکی افتاد که یکباره از درون خالی‌ام کرد؛ یک برخورد غریب و نابجا از تو. خوشحالم که سکوت کردم و فرصت عذرخواهی‌ات را که از همان دیشب شروع شد و تا امروز صبح هم ادامه داشت، از خودم نگرفتم. واکنش‌های سریع ما گاهی جای شاکی و متهم را عوض می‌کند. ترجیح دادم در سکوت سر جای خودم بنشینم؛ هرچند بخاطر این موقعیت مظلومانه، خواب غم‌انگیزی هم دیدم...

خلاصه که

از خاک روزی سر کند آن بیخ شاخ تر کند

شاخی دو سه گر خشک شد باقیش آبستن شود*

بله

.

*شمس

  • نمایش : ۸۲
  • ملکه بانو
    چه پست ملموسی بود برام.
    چقدر شده که با عکس العمل نابجام دقیقا جای متهم رو عوض کردم
    حیفه واقعا. فقط یه کم صبور باشید ؛)
    مریم...
    کاملا حق با شماست من هم برام پیش اومده که چنین خطایی رو کرده باشم و نتیجه نامطلوب گرفته باشم, درحالیکه سکوت باعث میشه خشم اولیه خودمون هم فروکش کنه و راحت تر ببخشیم.
    آرامش فضای دلچسب خونه ات به ما هم منتقل شد حنا جان.
    کتاب "من پیش از تو" کتاب خوبیه؟ من نسبت به خوندن کتابهای جوحو مویز یه تدافع غیرمنطقی دارم حس میکنم شبیه کتابای م .مودب پوره که تو دبیرستان میخوندیمو دیگه از سنم گذشته.
     من که راضی‌ام بعد از مدت‌ها کتابی خوندم که تم فلسفی نداشت، سبک بود و مثل یه فیلم عاشقانه توی خودش غرقم کرد.
    حنا
    تفاوت تو با خیلی ها تو همینه..
    صبر میکنی.. فکر میکنی.. زود واکنش نشون نمیدی.. این یه تفاوت ارزشمنده از نظر من..
    ..

    لطف داری عزیزم. اینها نتیجه تصمیم و تمرینه...
    دریا
    سلام
    با خودم قرار گذاشتم چون دیر وقت است و صبح کلاس دارم، تنها تا پایان سال 93 را از آرشیو وبلاگتان بخوانم، 93 تمام شد اما اشتیاق من برای ورق زدن کتاب سرشار از عشق زندگی تان بیش از لحظه ی گرفتن آن تصمیم شده...
    چقدر نیاز داشتم که در این روزهای زندگی ام، با چنین اتاقی آشنا شوم و طعم شیرین وسعت روح را حتی به اندازه ی تماشایش در کالبد انسانی چون شما، مزه مزه کنم...
    روزهایی که دلم عمیقا پرواز می خواهد، این جدا شدن از سطح و ظاهر را و عمیق و ژرف اندیشیدن را...و از قضا مصادف شدن این روزها با هجوم افکاری که مربوط می شوند به تشکیل زندگی مشترک...
    دلم می خواهد بیشتر از شما بیاموزم، به مدد خداوندی که اینجا را در این ساعات زندگی ام پیش رویم قرار داد، واژه واژه ی این اتاق را خواهم خواند و خواهم آموخت رسم زندگی را...می دانم که سرتان خیلی شلوغ است، اما یک دنیا سپاس گزارتان خواهم بود اگر کتاب هایی که در این زمینه خوانده اید را به من معرفی کنید...
    من برای انتخاب همسر تمام توکلم به خداست اما گاهی " لبریز از استرس" حتی یک صدم حالت هایی که پس از فکر کردن درباره ی این موضوع به من دست می دهد را هم توصیف نمی کند...که البته می دانم کسی که ایمان در جانش رسوخ کرده باشد نباید اینطور باشد...

    خلاصه ای که اصلا مربوط به حرف هام نیست اینکه من خواننده ی جدید اینجا هستم، و خیلی هم خوش آمدم:))
    مممم. خانوم چقدر کامنتتون خوش مزه بود :) ممنونم که اراده کردید برام بنویسیدش. از رسالت اینجا، که میتونست یه دفترخاطرات شخصی باشه، ولی عمومی شده، همین بس که برای چون شمایی مفید واقع بشه. البته لطف شما به من فراتر از واقعیته.
    امیدوارم در انتخاب همسر، ایمان و هشیاری رو همزمان داشته باشید، و همونطور که صدای قلبتون رو می‌شنوید؛ به عقلتون اعتماد کنید؛ و سعی کنید حتما خوشبخت بشید چون سزاوارش هستید:)
    درباره کتاب‌ها، مادرم میگن «همیشه خودت رو در معرض موعظه قرار بده»! فرقی نمیکنه هر کلامی که برای ما الهام‌بخش باشه و تاثیرات مثبتی روی زندگیمون بذاره، ارزش خوندن و شنیدن رو داره. بعضی مطالب مرتب باید یادآوری بشه. در ابتدای رابطه هم بد نیست کتابهایی درباره شناخت جنس مخالف بخونید، فایلهای صوتی اساتید رو بشنوید و به صورت «نسبی»، «جدی»ش بگیرین. من به خیلی از نکاتی که اون موقع گرفتم، هنوز کاملا حواسم هست!

    دیگه اینکه همراهی شما برای من بسیار ارزشمنده. خوش آمدید؛)
    بهار
    کاش زودتر دیده بودم این پست رو که شاید منم رفتار مناسب تری انتخاب  میکردم!
    دیر نیست عزیزم. همه ما اشتباهاتی داریم که اول باید تشخیص‌شون بدیم و بعد تغییر.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    اینجا یک نفر می نویسد.
    ---------------------------
    من فقط یک نفر هستم؛
    ولی باز یک نفر هستم!
    نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
    اما می‌توانم
    کاری انجام بدهم.
    من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
    نخواهم گذشت.
    ـ هلن کلر ـ
    آرشیو مطالب