اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

اعتراض، وارد ...؟!

امان از جنگ این هورمون‌ها، امان. درد روحی‌اش، از درد کمرش خیلی مصیبت‌بارتر است. چند روز است، از بغض و گریه و ناله و فغان، نمی‌دانم به کدام کنجِ غریب‌نوازی پناهنده شوم؟! آخر این‌همه پایین و بالای سینوس‌طورِ اعصاب و روان برای سیکل زنانه لازم بود خدا جان؟ خب مُردیم که.

دود شدم

امروز آمدم که بنویسم، بعد شک کردم که اینجا نه، آن جای دیگر بنویسم. بعد فکر کردم بهتر است این نوشته شعری باشد. بعد گفتم اول چند شعری بخوانم. بعد گفتم چند تایی را در دفترم رونوشت بردارم. برداشتم. بعد دیدم حوصله‌ای نمانده، حوصله‌ای نمانده... حوصله‌ای برای من نمانده، برای آن جای دیگر... برای شعر. آخ از منِ من.

معاشقه با خود

بازگشت دوباره‌ام به ورزش مبارک! درد امروز عضلاتم مبارک! اینکه نمی‌توانم دستانم را تکان بدهم، پاهایم را. بنشینم، بلند شوم مبارک! خوش برگشتی خانم. خوش برگشتی. 

مگو

چقدر حرف... آخ که چقدر حرف هست برای نگفتن. لب‌هایم را به هم می‌فشرم و می‌گویم. افسوس که جواب‌های تووی سرم غم‌انگیزترند...

حرفهات- ۱

" آدم عجیب! باید بشناسمت! " 

شنیدنش هیجان داره بعد از گذشت بیش از سه سال...

برکات

پاییز و زمستان خیلی زود می‌گذرند. هنوز تشنه مهر و آبان و آذر و دی‌ماهی هستم که گذشتند. آن وقت بهمن هم به نیمه رسیده!

چقدر وقتی زندگی را عاشقانه دوست می‌داریم، زمان کوتاه‌تر است. به چشم‌ بر هم‌ زدنی زندگی‌ مشترکمان دارد یکساله می‌شود. اصلاً باورم نمی‌شود. ای عمر ما. ای عمر خوب ما، پر خیر و برکت باش.

درس امروز

قضاوت نکنیم.

خدایا نشانه‌هایت کدامند؟

کاش می‌شد تشخیص داد کدام اتفاق‌ها از طرف خداوند برای ما حادث می‌شود و منتظر جواب بی‌درنگ ماست؟! من سحرهنگام چیزی از خدایم خواهش می‌کنم و چند ساعت بعد موردی پیش می‌آید که انگاری در رابطه با آن است؛ ولی تردید می‌کنم. نکند آن نباشد. نکند. خصوصا اگر این اتفاق وابسته به کسی باشد که در سلامت رفتاری‌اش مطمئن نباشم...


اینجا یک نفر می نویسد.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan