اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

اعتراض، وارد ...؟!

  • نفر اول
  • سه شنبه ۲۷ بهمن ۹۴
  • ۱۱:۲۳

امان از جنگ این هورمون‌ها، امان. درد روحی‌اش، از درد کمرش خیلی مصیبت‌بارتر است. چند روز است، از بغض و گریه و ناله و فغان، نمی‌دانم به کدام کنجِ غریب‌نوازی پناهنده شوم؟! آخر این‌همه پایین و بالای سینوس‌طورِ اعصاب و روان برای سیکل زنانه لازم بود خدا جان؟ خب مُردیم که.

دود شدم

  • نفر اول
  • دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴
  • ۰۹:۰۵

امروز آمدم که بنویسم، بعد شک کردم که اینجا نه، آن جای دیگر بنویسم. بعد فکر کردم بهتر است این نوشته شعری باشد. بعد گفتم اول چند شعری بخوانم. بعد گفتم چند تایی را در دفترم رونوشت بردارم. برداشتم. بعد دیدم حوصله‌ای نمانده، حوصله‌ای نمانده... حوصله‌ای برای من نمانده، برای آن جای دیگر... برای شعر. آخ از منِ من.

معاشقه با خود

  • نفر اول
  • يكشنبه ۲۵ بهمن ۹۴
  • ۰۸:۳۱

بازگشت دوباره‌ام به ورزش مبارک! درد امروز عضلاتم مبارک! اینکه نمی‌توانم دستانم را تکان بدهم، پاهایم را. بنشینم، بلند شوم مبارک! خوش برگشتی خانم. خوش برگشتی. 

مگو

  • نفر اول
  • جمعه ۲۳ بهمن ۹۴
  • ۱۹:۴۰

چقدر حرف... آخ که چقدر حرف هست برای نگفتن. لب‌هایم را به هم می‌فشرم و می‌گویم. افسوس که جواب‌های تووی سرم غم‌انگیزترند...

حرفهات- ۱

  • نفر اول
  • چهارشنبه ۲۱ بهمن ۹۴
  • ۰۷:۵۸

" آدم عجیب! باید بشناسمت! " 

شنیدنش هیجان داره بعد از گذشت بیش از سه سال...

برکات

  • نفر اول
  • دوشنبه ۱۲ بهمن ۹۴
  • ۰۸:۴۷

پاییز و زمستان خیلی زود می‌گذرند. هنوز تشنه مهر و آبان و آذر و دی‌ماهی هستم که گذشتند. آن وقت بهمن هم به نیمه رسیده!

چقدر وقتی زندگی را عاشقانه دوست می‌داریم، زمان کوتاه‌تر است. به چشم‌ بر هم‌ زدنی زندگی‌ مشترکمان دارد یکساله می‌شود. اصلاً باورم نمی‌شود. ای عمر ما. ای عمر خوب ما، پر خیر و برکت باش.

خدایا نشانه‌هایت کدامند؟

  • نفر اول
  • دوشنبه ۵ بهمن ۹۴
  • ۰۸:۵۵

کاش می‌شد تشخیص داد کدام اتفاق‌ها از طرف خداوند برای ما حادث می‌شود و منتظر جواب بی‌درنگ ماست؟! من سحرهنگام چیزی از خدایم خواهش می‌کنم و چند ساعت بعد موردی پیش می‌آید که انگاری در رابطه با آن است؛ ولی تردید می‌کنم. نکند آن نباشد. نکند. خصوصا اگر این اتفاق وابسته به کسی باشد که در سلامت رفتاری‌اش مطمئن نباشم...


آرام من

  • نفر اول
  • يكشنبه ۴ بهمن ۹۴
  • ۱۷:۲۴

پیش هیچکس، حتی مادرم، مانند وقتی در کنار تو ام آرامش ندارم. چه شد که اینهمه از من شدی ای مرد؟

ای زبان خوشگل دوستم داشته باش

  • نفر اول
  • شنبه ۳ بهمن ۹۴
  • ۱۸:۴۵

یکی از حسرت‌های همیشه‌ام این است کاشکی می‌توانستم مقالات انگلیسی را مثل بلبل بخوانم. بعد نمی‌دانم این حجم بزرگ خواستنم چرا با توانستن همراه نمی‌شود؟! هی تافل، هی ۵۰۴، هی هیچی به هیچی!

اینجا یک نفر می نویسد.
---------------------------
من فقط یک نفر هستم؛
ولی باز یک نفر هستم!
نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
اما می‌توانم
کاری انجام بدهم.
من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
نخواهم گذشت.
ـ هلن کلر ـ
آرشیو مطالب