اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

اقتدار زنانه

مدت‌هاست که سوالی ذهنم را مشغول خودش کرده است. یک زن قوی چه ویژگی‌هایی دارد؟ یک زن به پشتوانهٔ چه چیزی قدرت پیدا می‌کند؟ اصولاً یک زن، چگونه می‌تواند در طول زندگانی‌اش به قدرت و اقتداری مثال‌زدنی دست یابد؟

آتش بدون دود نمی شود جوان بدون گناه*

خواندن «آتش بدون دود» را از وقتی به خانۀ مشترک آمدیم، آغاز کردم. رمان بلندی‌ست از نادر ابراهیمی در هفت جلد. بعد از سالها دور ماندن از ادبیات داستانی‌ ایران، حالا در اواخر جلد سوم، ایمان آورده‌ام که این بهترین انتخاب، برای آشتی دوباره بود... مجموعهٔ کامل را از کتابخانهٔ خانه پدری همسرم به خانه آورده‌ام. اولین باری که با کتابخانه‌شان مواجه شدم. فریاد برآوردم که این عالی‌ست! و وسعت هیجانم، همهٔ اهالی خانه را غرق شادمانی کرد. گفتند هر کدام را که می‌خواهی ببر و بخوان. و من در لحظه قبول کردم و به سرعت چند تایی را زیر بغل زدم و به خانه آوردم!


* مطلع کتاب است. و یک ضرب‌المثل ترکمنی.

تفاوت بین نسل‌ها...

دختر ۲۶ ساله‌ای هستم که دیشب برای اولین بار از یک نفر پدرشوهر پذیرایی کرده، و تمام امروز را از حرکت افتاده است، و با حیرت و تحسین به عکس بیست سالگی مادربزرگش نگاه می‌کند که در اوج جوانی، زیبایی، لطافت و ظرافت، فرزند کودکش را در کنار، و خردسالش را در بغل دارد...

بلاگفا جواب بده!

خب من دوست دارم آدرس وبلاگم را برای دوستان خوش ذوق بلاگفاییم که راه خانه مرا نمی‌دانند بگذارم. چرا این حق از ما گرفته شده؟! چرا لینک کاربران بلاگ از پیوندهای دوستان بلاگفایی برداشته شده؟! چطور این اجازه را به خودشان دادند؟ چطور ما سکوت کردیم؟ چطور به همه چیز راضی شدیم؟ من یک خشم بغض‌آلود به گلو نرسیده‌ام در این لحظه... در سینه خفه شده‌ام.


آقای علیرضا شیرازی مدیر سایت بلاگفا، شما ملزمید که جواب بدهید. من که نتوانستم لینک نوشته‌ام را در بخش نظرات شما درج کنم و پاسخ بخواهم. چون شما، این کمترین حق را هم از من گرفته‌اید. از خودتان گرفته‌اید.

تصویر زندگی-2

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مختلف

۱. خوبی کار خانه این است که هر چه می‌خورم را می‌سوزانم! در این یک ماهی که به خانه‌ٔ مشترک آمده‌ایم، دو کیلو کم کرده‌ام. بدو بدوی غذا پختن زیاد است. حداقل برای من؛ که اگر قابلمه‌ام روی شعله‌ٔ گاز باشد، تا زیرش را خاموش نکرده‌ام، هزار بار باید سر بزنم! قربان هوای تهران، هر روز هم که باید گرد از خانه گرفت و جارو زد. از مادر هم که حساسیت روی سینک ظرفشویی و دستشویی را وام گرفته‌ام. خدا را شکر که همسرم اهل ریخت و پاش نیست و مرتب است؛ وگرنه که هیچ...


۲. دیشب دو تا گلدان گل گرفتم. اینقدر به فضای خانه‌مان آمد که متحیر شدم. کاش عمر گلشان طولانی باشد...


۳. کمی استرس رسیدن نوروز را دارم. چه‌طور پذیرایی کنم؟ چطور خوشامد بگویم؟ چطور بدرقه کنم؟ اولین‌ها گاهی آدم را دچار وسواس و نگرانی می‌کنند!


۴. کاش آن سفری که دلمان می‌خواهد، جور بشود و چند روزی برویم...

مهمان‌های عزیز خانه

اول فقط کبوترها بودند. حالا گنجشک‌ها هم راه طاقچهٔ پنجره‌ آشپزخانه‌ را پیدا کرده‌اند. چند باری ته‌ماندهٔ نان و برنج را برایشان ریخته‌ام. چند باری از صدای کشیده شدن محکم بال و پرشان روی شیشه ترسیده‌ام. و بارها و بارها با شنیدنِ صدای دلنشینِ بق‌بقویشان، پشت دیوارهای امن خانه احساس خوشبختی کرده‌ام. 

سبزیِ زندگی

همسرم شاهی دوست دارد، من ریحان. در دوست داشتن تربچه هم اتفاق نظر داریم. قرار شده دیگر تره نخرم. به جایش یک دسته جعفری یا گشنیز برمی‌دارم برای سوپ. این‌ها سبزترین تصمیمات تازهٔ زندگیمان هستند. 

اینجا یک نفر می نویسد.
---------------------------
من فقط یک نفر هستم؛
ولی باز یک نفر هستم!
نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
اما می‌توانم
کاری انجام بدهم.
من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
نخواهم گذشت.
ـ هلن کلر ـ
Designed By Erfan Powered by Bayan