اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

هجوم خاطره‌های مدرسه در پیاده روی صبح تا ایستگاه اتوبوس

یاد وقت‌هایی که تغذیه نبرده بودم و وسط زنگ، تی‌تاپ و آبمیوه‌ای که بابا برایم خریده و فرستاده بود را می‌آوردند در کلاس. یاد آن وقت‌هایی که خجالت‌زده می‌شدم و امروزی که از آن غرق عشق و غرورم...

کارنامه

اوضاع امن است. هرچند تکالیفم به میزان قابل توجهی افزوده شده، اما سعی می‌کنم که به شرایطم مسلط باشم. افتاده‌تر شده‌ یا شاید آرام‌ترم. طی یکی دوبار مشاجره در ماه اخیر، حتی حوصله پاسخ‌گویی در خودم نمی‌دیدم. به طبع؛ حداقل به صبر و متانت ظاهری‌ام افزوده شده که برای خودم خیلی خوشایند است. برای لحظه‌ به لحظه زمانم باید برنامه‌ریزی داشته باشم. تعطیلات شیرینی و لطافت خوشایندی دارند؛ به خصوص که پاییز هم باشد. خلاصه که اینها و جز اینها اثرات خوبی هستند که این روزها در خودم می‌بینم. 

رسیدن؟

دویدن

دویدن

دویدن

...

مناجات

...و در روز سه ‏شنبه سه حاجتم را روا کن: گناهى برایم مگذار جز آنکه بیامرزى و نه اندوهى جز آنکه را برطرف سازى و نه دشمنى جز آنکه دور گردانى، به نام خدا که بهترین‏ نامهاست...

چرا نوشتن؟

دوست دارم بنویسم، چون از فکر کردن‌ها و حرف زدن‌ها خلاصم می‌کند. اما شک دارم جای نوشته‌هایم اینجا باشد _با همه میل به خوانده شدن_ چون مصلحت هیچ متن از پیش نوشته شده‌ای را به انتشار آن نمی‌بینم... چرا نوشته‌هایم اگر پیش نویس شوند، بعد یکی دو روز انگار که منقضی شده باشند، از طعم و از رنگ رفته و بوی ماندگی می‌گیرند؟ همه این داستان‌ها و جمع تناقض‌هایم را که می‌بینم فکر می‌کنم اصلا چرا میل به خوانده شدن؟ چرا خوانده شدن؟

Designed By Erfan Powered by Bayan