اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

این تکرارهای شکرآمیز

۱. دیروز یکی از خانم‌های آتلیه نقاشی، خودش را سرزنش می‌کرد که لباس مناسب نپوشیده و در این هوا حسابی سردش شده است. دیگری جواب داد: «اینکه نمی‌تونیم درست تصمیم بگیریم که چه لباسی بپوشیم بخاطر اینه که خونه‌هامون گرمه». و چند بار دیگر با لبخند تکرار کرد: «خونه‌هامون گرمه». یک جور خوبی که از هزار شکر بالاتر بود... 

۲. سرم را گرفته روی سینه‌اش، موهایم را نوازش می‌کند و برایم به تکرار می‌خواند: «عزیز من، نه خسته، نه غصه»! بغض دارم. ولی بویش می‌کشم و آرام می‌گویم: «بهترین جای دنیاست اینجا، شانه‌ات»... جوری که از هزار شکر...

Another Forever*

«ما فقط یک زندگی داریم». گاهی خیال می‌کنم دیر شده است. من بیست و هشت ساله‌ام، و برای جلوگیری از احساس سرد جاماندگی، مدام باید هزار چیز را به خودم یادآوری کنم. کارهایی که کرده‌ام و راه‌هایی که رفته‌ام. اما این خاک، مادر بی‌عاطفه‌ای‌ست. تو را با همهٔ توانمندی‌هایی که درت می‌شناسد، رها می‌کند، و با همهٔ تلاش‌هایی که کرده‌ای، در هم می‌کوبد. تو آغوشِ گشوده‌ای نمی‌یابی، و مشت‌های بسته را باور نمی‌کنی. حیران می‌مانی! «ما فقط یک زندگی داریم». مرد می‌گوید: «از آن استفاده کن». راهی نشان بده.

*عنوان فیلم

وقتی سه نقطه‌هایم زیاد می‌شوند یعنی...

به خودم هشدار می‌دهم که برای نخواندن و یا ننوشتن بهانه نیاورم. توی اتوبوس و مترو، در حالی‌که هر عضوی از بدنم به سویی کشیده می‌شود و دسته کیفم که بین ازدحام آدم‌ها گیر افتاده است، دارد از جایش درمی‌آید؛ پیشانی کتاب را جایی تخیلی بین سرم و سقف می‌چسبانم و غرقش می‌شوم. غرق و غمگین. جماعت کتاب دوست‌ها هر روز تنهاتر شده‌اند، هر روز غریب‌تر، و اهالی مُد و مهمانی و هزار جور گزافهٔ دیگر بی‌شماره. بین آدم‌های اطرافم لال مانده‌ام. به یک موسیقی بی‌کلام آرام تعبیرم می‌کنند، نه البته از روی پسند... پیِ رفیق نابم و نمی‌یابم. این روزها جز همسرم، مادرم و یکی دو نفر دوست مجازیِ حقیقی‌تر از واقعیت، کسی انیس‌ام نیست. تنهایی، وقتی از خلوت عزیزت به بیرون از تو کشیده می‌شود، بدجور می‌آزارد...

بی همتا

هر چند از سنگینی و دشواری «نقطه آغاز» خمیده‌ام، اما تماشای چشم‌های باران‌زده‌‌‌ی زیبا و گشاده‌ات، التیام بخش همه غم‌هاست... 

شیرینیِ ترشی

عشق، ترشی‌های مادربزرگ مهربان همسر است، وقتی می‌دانی بین همهٔ دخترهایش، فقط برای تو ارسال می‌شوند... خدایا شکرم را بخوان و توان پاسخ‌گویی به محبت عزیزانم را به من ببخش؛ آن‌طور که شایسته و بایسته باشد...

خدایا سایه بزرگ‌ترهایمان را بر سرمان محفوظ بدار...

خدایا دوستت دارم.


برای حنا جان:

حنای عزیزم، متاسفم که هنوز فرصت نیافته‌ام پاسخ ایمیل‌ت را بدهم. ایمیل برای من راه ارتباطی چندان در دسترسی نیست. البته حتم دارم موضوعی که باعث دلخوری و نگرانی‌ات بود، با درایتی که در تو می‌شناسم، تا امروز برطرف شده باشد. از خودت باخبرم کن. دوستدار تو.

Designed By Erfan Powered by Bayan