اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

فلسفیدن با باران

بالاخره یک روزی در نزدیکی سالِ سی، در حالی‌که پنجره‌ای رو به باران اردیبهشتی گشوده است و تو داری ظرف‌های کثیف شب گذشته را می‌شویی، چیزی در تو رخ می‌دهد. چیزی از جنس باور. لبخندی در جانت شکل می‌گیرد و شعری نو زاییده می‌شود. تو خودت را قبول کرده‌ای. بالاخره. بعد از همهٔ سال‌های دیر و دورِ آشوب. تو باید همین شکلی باشی که هستی. تو باید همین شکلی باشی که تغییر می‌کنی.

برآی ای آفتاب صبح امید*

منتظرم یک نفر بیاید دستم را بگیرد و ببردم تا به اتفاقم برساند. برای روا شدنِ اتفاق، ماهی چیزکی تومان، برای جمعیتی از کودکان کار در شهری خیلی دورتر از اینجا نذر کرده‌ام. اما خدا انگار به صدای کسل و بی حوصله‌ام، اعتنایی ندارد. به دعای پدر و مادرهایمان بیشتر دلخوشم...

زنانه، مردانه

گاهی به اتاق‌مان نگاه می‌کنم و به این اندیشه می‌روم که مردها چه احساسی دارند نسبت به این همه انتخاب‌های صورتی که در آنها غرقشان کرده‌ایم؟ عین خیالشان هم می‌شود؟

تو برو خود را باش

از جمله مواردی که در زندگی باید مکرراً به خودمان تذکر بدهیم این است که: برای خاطر خودت زندگی کن، نه مطابق سلیقه و نظر اطرافیان.

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

دارم فکر می‌کنم هیچ چیزی شفقت‌برانگیزتر از زن و شوهری نیست که جلوی چشم دیگران، مدام یکدیگر را تحقیر و سرزنش می‌کنند و گمان می‌برند با این طعن و کنایه‌های گزنده، احساس قدرتمندی و غرورشان را ارضا می‌کنند. به نظر من همدیگر را کوبیدن (بخصوص پیش غیر) همانا و اعتبار خود را تباه کردن همانا!

چند روز پیش همسرم موقعیت فعلی ما را از لحاظ کار و درآمد و زندگی تحلیل کرد و با توجه به ثبات نسبی وضعیتمان نتیجه گرفت که اگر ما در کنار هم آرامیم و مثل خیلی‌ها با هم نمی‌جنگیم، هنر نمی‌کنیم. گفتم برعکس تو من فکر می‌کنم ما واقعا هنر کرده‌ایم و همچنان هم هنرمندانه زندگی می‌کنیم. زندگی ما را تصمیم‌های ما ساخته‌اند. کلی آدم را در دور و بر خودمان می‌شناسم که در شرایط مشابه ما با تصمیمات نامعقول و احساسی، زندگی خودشان را به شیوه‌ای تغییر داده‌اند که حالا از آن در رنجند. ما کار می‌کنیم، درس می‌خوانیم، معاشرت محدودی داریم، قبل از هرکسی به هم احترام می‌گذاریم، با هرکسی هم‌پیاله نمی‌شویم، برای نیازمندان سهمی از درآمدمان قائل هستیم، به پدر و مادر هم عشق می‌ورزیم و تفاوتی قائل نمی‌شویم، سنجیده از خانه بیرون می‌رویم و سعی‌مان را می‌کنیم که بی‌گدار به آب نزنیم، و قبل‌تر از همهٔ اینها توکل می‌کنیم، از خدا طلب خیر می‌نماییم و به ارادهٔ او رضایت می‌دهیم. این می‌شود که اگر کسی گوشش را به دیوار خانهٔ ما بچسباند، صدای نجواهای آرام و خنده‌های ریزی را می‌شنود. 

پ.ن: خوب یادم هست زمانی بعد از نامزدی‌ام اتفاقی با خانم مشاوری هم‌صحبت شدم. یک جمله او را همیشه در پیش ذهنم دارم: ما با گذشتهٔ خودمان انتخاب می‌کنیم.

Designed By Erfan Powered by Bayan