اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

روز چهارم

- مادرم همیشه می‌گوید: «آدم باید خودش را در معرض موعظه قرار بدهد». با سینی سبزی خوردن، پیِ موعظه‌‌ای، از این شبکه به آن شبکه می‌گردم. تره و شاهی و ریحان پاک می‌کنم و چیزهایی دربارهٔ تقوا می‌شنوم. غرق فکرهایم می شوم...

- برای سحر خورشت قیمه بار گذاشته‌ام. همسرم برابر تلویزیون نشسته و سحری‌اش را می‌خورد. من که سرماخوردگی و بیشتر قرص‌هایش از حالم برده، با چشم‌های بسته، دعای سحر را گوش می‌کنم. یک جا می‌پرسم: «صدایش را کم کردی؟» نه‌ای می‌گوید و صدا را بیشتر می‌کند. اسم «جلال» را که می‌شنوم پلک‌هایم را به سختی از هم می‌گشایم. شیفتهٔ این صفتِ اویم. می‌خوانم: «خدایا از تو درخواست می کنم به حق برجسته ترین مرتبه از جلالت، و همه مراتب جلال تو برجسته است». خوشم می‌آید و غرقِ...

فلسفه پیکره‌ها

ماجرای کشیدن زن‌ها، چیز دیگری‌ست. زن‌ها با این اندام پیچیدهٔ شگفت‌انگیز؛ خواه ایستاده، نشسته، به پهلو تابیده، خواه غنوده، آرمیده، شرم‌آگین و در هم شده، یا جسور و پیرهن از هم گشوده، با این چهره‌های معصوم و لوندِ هم‌زمان، این پیکره‌های پوشیده در تورها و نورها، روی یک زمینهٔ کلاسیکِ گنگ و تار، به همان میزان که زیبا و مبتذل‌ هستند، فلسفی‌اند... چیست در باطن این‌همه افسون و افسانه؟

میخواهمت چنان که شب خسته، خواب را... *

خـدایا همیشه می‌خواهمت. هرچنـد وقتی حاجتـم بی‌مددِ تو، ناشدنی‌ست بلندتر صدایت می‌زنم. خُرده مگیر. بگذار به حسابِ این تفاوت ذاتی‌مان؛ بی‌نیازیِ تو و نیازمندیِ من...


روزهای مؤمن

سه‌شنبه‌ها انگار که روزهای باایمان‌تری باشند، یک‌جور انرژی خوبی دارند. تکلیفشان روشن است، از اضطراب اول راه و ناامیدی آخر کار رهیده‌اند. باوقار و خاموشند و نرم‌نرم بر دل می‌نشینند...

بود و نبود

عاشق اینم که هزار تا کار را با هم به پیش ببرم. توی خیالم مثل پروانه یا زنبورکی، مدام از روی این گُل به روی آن گُل می‌نشینم. جریان دارم. معطل نمی‌مانم. اما در عمل بی‌حوصله‌ام نسبت به آدم‌ها. هرکاری که بشود در خانه کرد را دوست‌تر دارم تا بدان مشغول باشم. قرارهایم را دلم می‌خواهد از امروز به فردا و از فردا به روزهای آتی‌اش، به تعویق بیندازم. اگر کارها صدایم نمی‌زدند، و اگر خُرده استعدادی در وجودم نمی‌یافتم، شاید هیچ وقت به هیچ کدامشان دست نیالوده بودم! "این است که آدمیزاد -دست کم- دوگونه زندگانی می‌کند؛ یکی آنکه هست و دیگری آنچه می‌خواهد باشد*".


*کلیدر

Designed By Erfan Powered by Bayan