به خودم بخاطرِ تحمل شکستهای متوالی، و رها نکردن راهی که شروع کرده بودم، تا نیلِ به پیروزی تبریک میگویم.
- چهارشنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۴ , ۱۱:۳۲
جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.
به خودم بخاطرِ تحمل شکستهای متوالی، و رها نکردن راهی که شروع کرده بودم، تا نیلِ به پیروزی تبریک میگویم.
به خودم میگویم: «استرس چی رو داری؟» و به متعاقب آن سعی میکنم آرام و بیدغدغه باشم. برای کسی که دائماً فکری در سرش دارد، و همیشه برنامههای آیندهاش را پیش رویش میبیند بیدغدغگی سخت است. ولی باید بتوانم خودم را آرام کنم. به خودم میگویم «استرس چی رو داری؟» و جواب میدهم: «هیچ.» همه چیز اوکی است. من به چیزهای خوبی که میخواستم رسیدهام، و برای داشتن چیزهای بهتر، نباید حال خوب امروزم را قربانی کنم.
اینکه من به مناسبتها چندان دلبسته نیستم، اینکه در ساده و بیصدا گذشتن با مردَم همراهم، اینکه هر روز برایم ویژه است و یک روز ویژه نیست، اینکه هر روز آشپزخانهام گرم است و خُرده خُرده عشق توی غذاهایم میریزم ولی یک روز کولاک نمیکنم، اینکه سفر خواستم و عروسی نخواستم؛ و هزارِ دیگر، یعنی من کمتر زنانهام؟ یعنی من کمتر فانتزیهای زنانه دارم؟
برای امروز باید یک کیک کوچک داشته باشیم و یک شمع با رقمِ «دو». برای امروز باید خواهشی داشته باشیم، به قدر یک عمر همدلی. به قدر یک عمر همزبانی. برای امروز باید آرزوی سلامت و شادی و موفقیتهای بیشتر در کنار هم را داشته باشیم.
برای امروز، آغوشی هست امن و مطمئن که به همهٔ دنیای آدمها میارزد، اگر بدانیم...
از مهمترین موارد پیشِ رو در خانه مدیریتِ «چی کِی خراب میشه؟» و «با چیزی که در آستانهٔ خراب شدنه، چیکار میتونم بکنم؟»ـه! اصولاً همیشه چیزی در یخچال هست که تاریخ انقضایش رو به پایان است، چیزی که اگر به دادش نرسیم میگندد، چیزی که از وعدهٔ قبلی مانده، و قبل از وعدهٔ جدید باید مصرف شود. همیشه چیزهایی هستند! و من با همهٔ تلاشی که در تناسب میزان خرید و تولید و مصرف دارم، دائماً با این بحران روبرو میشوم.
البته که من یک تازهکارم! یک تازهکار حساس که از دور ریختن، و به ویژه از جملهٔ «بریز بره!» بدش میآید و فکر میکند با هر بیدقتی او، برکتی از خانه میرود.
دیشب از کبوترها هم خداحافظی کردم. با نصب توری برای جلوگیری از هجمهٔ پشهها! دیگر راهی به لبهٔ پنجرهها نیست. حالا خردههای نان هم به دور ریختنیها اضافه میشوند. خودم را آزار میدهم؟
+ هنوز طرحی برای پروپوزالم نریختهام! فرصت تنگ است... فرصت خیلی تنگ است. و من اصلاً نمیفهمم روزهایم چطور از پی هم میگذرند...