اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

صبر می کنم تا وقتش برسد.

  • نفر اول
  • يكشنبه ۳۱ فروردين ۹۳
  • ۱۳:۰۷

این نیست که انتظار نداشته باشم بهترین و با احساس ترین پیام تبریک روز زن را از همسرم دریافت کنم. این نیست که دلم نخواهد با یک آمدنِ بی خبر و با یک سبد گل زیبا غافلگیرم کند. این نیست که دوست نداشته باشم هدیه ی خاص و با ارزشی به مناسبت اولین سالِ بودنم در کنارش، برایم تهیه کند. این نیست که دلم شنیدنِ مکرر «عزیزم بیشتر از هرچیزی و هرکسی دوستت دارم.» را تمنا نکرده باشد. این نیست. 
برای همۀ ما زن ها حضور عاشقانۀ همسرمان و کلماتِ محبت آمیزی که از زبان او به گوشمان برسد مهم است. برای همۀ ما بزرگداشت روز زن، به محضِ ثبت پیوند ازدواجمان اهمیت پیدا می کند. ولی به نظرم می رسد زن بودن، خانم خانه بودن، همسر بودن، با ارزش و گران قدر بودن، با وارد شدن اسممان به شناسنامه ی مردی معنی پیدا نمی کند. 
من فکر می کنم برای اینکه به عنوانِ زن، و همسر جایگاه عالی پیدا کنم، نیاز به زمان، صبوری و همراهی ست. فکر می کنم بعد از گذراندن یک سال از دوران عقد، که هر کدام هنوز در خانۀ پدری مان و جدا از هم بوده ایم، نمی توانم انتظار داشته باشم همه چیز بابِ طبع و سلیقه ی من باشد. من از بین خوشی های زودگذرِ اوایل ازدواج، و عشق و الفت و انسِ همیشه در زندگی، دومی را با عقلم، و نه احساسم برگزیده ام. 
می دانم اگر لطف خدا باشد چند سالِ دیگر یا شاید خیلی زودتر، همه چیز همان طور رقم می خورد که دلخواهِ من است...

* ساعت 12 ظهر امروز، بعد از پایان جلسه اش، تماس گرفت و خیلی ساده تبریک گفت. همین که فقط به گفتن "مرسی" بسنده کردم، آشفته شد و سوال پشت سوال که بگو چه شده؟ چیزی نشده بود. فقط تبریکش خیلی کوچک و کم حجم به نظرم آمده بود و واکنش زن بهانه گیر درونم را برانگیخته بود. به تلخی گفت: "الان باید حواسم به اینجا باشه یا به شما؟" 
به خودم آمدم و سریع اوضاع را سر و سامان دادم و به دل راحت بدرقه اش کردم که به کارهایش رسیدگی کند. مردها خیلی ضعیف تر و آسیب پذیرتر از آن چیزی هستند که به نظر می آیند. بی خیال همۀ این مناسبت ها و نام گذاری ها اصلاً.

پیا.مک مناسبتی

  • نفر اول
  • شنبه ۳۰ فروردين ۹۳
  • ۱۹:۰۷

-  آیا از همسر خود رضایت دارید؟

- بلی. حتماً. (لبخند) 

  * شاید ندانی، ولی همین لبخندِ رضایتت، سعادت مرا بس...

روز زن، روز مادر

  • نفر اول
  • شنبه ۳۰ فروردين ۹۳
  • ۱۷:۰۰

   می دانم چقدر گرفتار است. تهیه ی پول خانه از یک طرف، آزمون جامع دکتری از طرف دیگر. می خواهد برای روزِ زن، من برنامه ریزی کنم. چطور بودنش مهم نیست، فقط وقتی از او برای فکر کردن و برنامه ریختن، تلف نکند. می پذیرم، به حساب بی علاقگی اش نمی گذارم و درکش می کنم... 

نامزدگونه

  • نفر اول
  • جمعه ۲۹ فروردين ۹۳
  • ۱۵:۲۲

دیشب بعد از حدود یک سال، با خانواده اش به خانه مان آمدند. خاطره ی مراسم خواستگاری و بله بُران برای همه دوباره تداعی شد. قیافه اش حتی موقع برداشتن چای، شبیه روز اول بود. با همان اشتیاق و دلهرۀ توأمان. تمام شب هم سعی می کرد خلوت دو نفره ای برپا کند ولی نمی شد. می گفت: شبیه روزهای نامزدی ست. 

و بود...

«برف روی کاج ها»

  • نفر اول
  • پنجشنبه ۲۸ فروردين ۹۳
  • ۱۵:۲۶

     آدمها خیلی متفاوت فکر می کنند. امروز دوستم می گفت: زن در فیلم برف روی کاجها، با رابطۀ جدید، از شوهرش که به او خیانت کرده بود، انتقام می گیرد.

ولی من هرگز این طور برداشت نکردم. من این فیلم را چند بار دیده ام. و هربار از زاویه ی زن قصه احساس قدرت و غرور کرده ام. زنی که در کنترل احساسش خیلی قوی ست. عاقل است. و خیلی خوب و البته زود خودش را از قالبِ یک زنِ شکست خورده ی رها شده نجات میدهد. او عشق را دوباره به خودش فرا می خواند، او زندگی را از نو به خود بازمیگرداند. او هیچ کجای این زندگی از نو یافته را به نفرت از شوهر سابقش آلوده نمی کند و همیشه از او با احترام صحبت می کند. زنِ خیانت دیده ی این فیلم، برخلافِ اکثر داستانهای دیگری که در این باره خوانده ایم و ماجراهای مشابهی که در نمایشها دیده ایم، با رفتنِ مردش به آخر نمی رسد!

پنجشنبه درد دارد.

  • نفر اول
  • پنجشنبه ۲۸ فروردين ۹۳
  • ۱۴:۴۳

دندانش درد می کند. نیامد... من نقشه ها را پهن کرده ام پیشِ رویم، و خودم را با فاصله ی ستون ها در طبقه ی منهای یک، سرگرم کرده ام، و فکر می کنم حل پارکینگ در پلانِ مثلثی و دندان دردهای آخر هفته ای، چیزهای مزخرفی هستند!

از دریافت های شخصی

  • نفر اول
  • چهارشنبه ۲۷ فروردين ۹۳
  • ۲۱:۰۴

روز زن، روزی ست که ما باید بیش از همیشه ثابت کنیم که حضورمان برای دیگری باعث خیر و برکت است، آن طور که او برای داشتن ما، نزد خداوندش شاکر باشد.

بماند به یادگار...

  • نفر اول
  • چهارشنبه ۲۷ فروردين ۹۳
  • ۱۸:۴۴

« خدا شما رو برا ما نگه داره! » جمله ای ست که در شرایط خاصِ قربان صدقه ای و در هیئتِ یک خانمِ خانۀ سادۀ اصیلِ نجیب، از زبان ما و با لحنی شرمسارانه تقدیم حضرت همسر می شود، و بی برو برگرد، آقای خانه را از شدتِ خنده به زمین می زند! 

تلاش می کنم پس دوستش دارم.

  • نفر اول
  • چهارشنبه ۲۷ فروردين ۹۳
  • ۱۷:۵۱

یاد گرفته ام کمتر جدی باشم. یاد گرفته ام بیشتر بخندم. از دل بخندم. یاد گرفته ام انتظاراتم معمول تر و دمِ دستی تر باشد. یاد گرفته ام از آدمم تقاضاهای گردن کلفتِ کمتری داشته باشم. یاد گرفته ام قدر حضورش را بدانم و با سخت گرفتنِ بیجا، از بودن دلزده اش نکنم! 

چه کنیم دیگر؟

  • نفر اول
  • سه شنبه ۲۶ فروردين ۹۳
  • ۱۹:۴۰

می دانم. یکجور خُل وارگیِ کوته نگرانۀ کودکانۀ درونی است ولی امروز که استاد میگفت: دوره ی جدید، دوره ی غلبۀ نفس و احساسات است در مقایسه با دوره ای که در آن عقل و تعقل غلبه داشت؛ من یادِ تو بودم و تدبر و تعقلی که همیشه داری!

اینجا یک نفر می نویسد.
---------------------------
من فقط یک نفر هستم؛
ولی باز یک نفر هستم!
نمی‌توانم همه کاری انجام بدهم،
اما می‌توانم
کاری انجام بدهم.
من از انجام کاری که می‌توانم انجام دهم،
نخواهم گذشت.
ـ هلن کلر ـ
آرشیو مطالب