اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

حاجات

لطفا این یک قلم را دم نقد با ما حساب کن آقای مهربان؛ مقام سکوت و رضا...

پی‌نوشت: شاید باور نکنید، ولی همین الان؛ یعنی دقایقی پس از انتشار پست، این پیامک تبلیغاتی به دستم رسید: 

«سرآمد طاعت صبر و رضاست

ولادت امام رضا مبارک

دبستان ... »

خیلی چسبید. خیلی! ممنون از نشانه‌ها. ممنون از جواب...

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

حدود یک هفته است که به همراه مادرم در سفرم. بنا گذاشته‌ایم که پدر و همسرم در پایان هفته دیگر به ما ملحق شوند. و بالطبع برای ما حالا فرصت دلتنگی‌ست. دلتنگی وقتی بی‌جواب روشنی می‌ماند، طعم گسی پیدا می‌کند؛ از آن جنسی که در پست قبلی‌ام پیدا بود. از آن جنسی که در نوشته‌های دوران نامزدی و عقدمان هم معلوم است. من مردی دارم که محبتش در رفتار و در کار و حتی در سر انگشتانش به فعل در می‌آید ولی کلامش برای ابراز علاقه همیشه عاجز است. دور ماندن از چنین مردی اول ماجراست...

بماند در یاد

من ترجیح میدهم از موضوع روز خانم نام‌.داری بدون هیچ قضاوت و صحبت و نظریه‌پردازی فقط درس بگیرم...

مطالبه عشق

معماری یک‌جور عشق است. عشقی غلیان یافته در من، که این روزها، کمتر از آنچه وجودم می‌طلبد، پاسخم می دهد. کار، کافی نیست! رد خط‌ها را در پلان‌هایی که خوشم می‌آید می‌گیرم و از این فضا به آن فضا می‌گردم. پله‌ها، رمپ‌ها، آسانسورها؛ این مهره‌های کلیدی جابجایی‌ در ارتفاع، این دیوارهای هم‌راستا و برهم، درها، پنجره‌ها، داکت‌ها، کف و سقف... همه دارند صدایم می‌زنند. گیج و در‌همم... خدایا همه آنچه دارم، برای همهٔ آنچه می‌خواهم باشم، بس نیست؟! مرا سر جایم بگذار، لطفا...

بازی گاهی به کتاب‌هایت نگاه کن

با سپاس از دعوت جناب پژوهشگر، من هم با نمایش چند یادداشت در دسترس از عزیزترین‌هایم؛ مادر و همسر، در این بازی مشارکت می‌کنم. متاسفانه امکان انتشار دست خط دوستانی که نام و شناسه‌ام را در ابتدای کتاب‌های اهدایی آورده بودند، وجود نداشت. فقط اینکه همین حالا دارم به این موضوع فکر می‌کنم که  عجب هدیهٔ برازنده و نابی‌ست کتاب؛ بخصوص اگر ابتدای آن به دست خط عزیزی مزین باشد، و دیگر اینکه از دوستان همراه اینجا، صمیمانه دعوت می‌کنم تا در صورت تمایل در این بازی شرکت کنند.

Designed By Erfan Powered by Bayan