اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

بخاطر خدا

وقت اختلاف و قهر، چیزی که در آدم خیلی قوت می‌گیرد؛ حس لجبازی‌ست. دلت می‌خواهد، بروی، بکَنی، بی‌محلی کنی. طاقچه‌بالا بگذاری. سرد شوی. مقابله کنی. ولی باید به یاد خودت بیاوری چیزی که به یک زن قدرت و اعتبار می‌دهد محبت است. همین محبت همیشه و واقعی است که تاب تحمل ساعتی قهر تو را از طرف مقابلت می‌گیرد. محبتت را اگر ببازی، بازی را باخته‌ای...

خوشحالی‌اش...

دیشب بالاخره دید که تاریخ دفاع و نمره پایان‌نامه، داخل پرتال دانشگاه ثبت شده است. خیلی خوشحال بود. گفت توی مسجد چند بار خواسته پیامی برای استادش بفرستد و  ابلاغ زودتر صورت‌جلسه قبل از تحویل نسخه‌های نهایی رساله را تقاضا کند، اما هر بار به نوعی نشده. می‌گفت خیلی خوشحالم. و تا حالا این را بهت نگفته بودم! البته نمره هنوز تایید نهایی نشده و حتماً منوط به انجام مراحل فارغ‌التحصیلی‌ست. گفتم خدا، مردی که رضایت و دعای همسرش را بدرقه راهش دارد، خوشحال می‌کند. می‌گفت: واقعا همین‌طور است و هر چه دارم از دعای شماست. گفتم نه زحمات خودتان است!  خلاصه تعارفات و ایده‌های ضد و نقیض ولی خوشایندی بود که توی هوا پرتاب می‌شد. گفتم حتماً جلسه آخر با اساتید راضی‌شان کرده؟ گفت آره خوب بود. استاد فلانی هم پرسید این‌بار خانم را نیاوردی؟ 

اینکه از بستگی‌هایمان به هم حتی در قالب جملات ساده اطرافیان لذت ببریم، اتفاق عزیزی‌ست. قدر هم را بدانیم. 

غیور مردان

یک ویژگی خداگونه‌ای در مردها هست به اسم غیرت که من را عمیقاً تحت تاثیر قرار می‌دهد. این ویژگی عزیز که در فعلِ حمایت متجلی می‌شود، در هر مقیاسی من را دیوانه می‌کند؛ چه در مقیاس خانواده، چه شهر، چه ...

#پلاسکو

پلاسکو

 تلخی‌ حادثه پلاسکو برای منی که خبر را از زبان شخص دکتر حافظی عزیز (که به نوعی از صاحبان اصلی عزا در جامعه معماری محسوب می‌شوند) شنیدم، به مراتب بیشتر بود. هنوز وقتی می‌نویسم:‌ «پلاسکو، این میراث معماری مدرن، فرو نشست» غمی سنگین بر دلم می‌نشیند... من فکر می‌کنم پلاسکوی کهنه‌سال خوب دوام آورد. ۴ ساعت برای تخلیه یک ساختمان بلند زمان خوبی‌ست. اینکه می‌گویند نردبام‌های مناسب که به طبقه ۱۵‌ام برسد، نداشتیم هم انتقاد بی‌موردی‌ست. تعریف ساختمان بلند از دیدگاه حریق همین است که « طبقات بالای آن برای ماشین‌های آتش‌نشانی معمولی قابل دسترس نیست». نباید انتظار می‌داشت پلاسکو با امکانات یک ساختمان ۷ طبقه خاموش شود. آتش‌سوزی باید از داخل اطفا می‌شد که متاسفانه ساختمان مجهز نبود. نمی‌خواهم نقدی بنویسم. اصلاً بر این وسعت گذشت و فداکاری جامعه آتش‌نشان، نقدی نمی‌توان نوشت. اما مدیریت عملیات نباید به پایداری سازه تب‌داری که ۴ ساعت است در آتش می‌سوزد مضنون می‌شد؟ آیا در بین گروه عملیات کسی از متخصصین سازه حضور نداشته است؟ با احتمال فرونشست ساختمان بعد از ۴ ساعت حریق اسکلت فلزی، نباید عزیزان آتش‌نشان را هم وادار به ترک ساختمان می‌کردند؟ 

و قص‌ علی هذا...

به خاطر مظلومیت آتش‌نشان‌های‌مان سوگواریم و برای صبر خانواده‌هایشان دست به دعا...

روزهای خسته و صبور...

دیروز پوستر مقاله‌ام را برای ارائه در کنفرانس آماده می‌کردم. با یک حالِ ترکیبیِ لبخند و خستگی. خستگی از درون ریشه دوانده بود، و لبخند از روی پوستم، چون ذهنم دستورش می‌داد. ذهنم مدام دستور صادر می‌کرد تو خوشبختی. تو همه چیز داری. به هر چیز که خواسته‌ای رسیدی. تو مردی داری که از صبح عاشقانه به او می‌اندیشی. و خانه‌ای با همهٔ نورها و رنگ‌ها. کار و انگیزه داری، و نیرویی برای تا هدف جنگیدن. دیروز همسرم از مرگ زودهنگام یکی از همکاران گفت. پسر ۲۷ ساله دچار ایست قلبی شده‌ بود و زنش در حالی که تنها ۲۱ سال داشت، با بچه‌ای در شکم تنها مانده بود. دنیای غریبی شده. 

شب که به خانه آمد، کلی بوسیدمش. دلم قُل‌قُل می‌کرد و هراسان شده بودم. حالا هم به پیژامه و تیشرت آویزانش نگاه می‌کنم و توی گلویم را انگار چنگ می‌کشند. خدا به آن زن کم‌سال صبر بدهد کاش...

برای غروب چغندر گذاشته بودم. توی آبش نبات می‌اندازم تا هم سردی‌اش را بگیرد و هم رنگش تیره‌تر شود. وقتی پخت، به قدر پوست کندن و خُرد کردن و دوباره در آب ریختنش هم قُوّه نداشتم ولی کردم تا آب و نباتش به خوردش برود. شوهرم لبو دوست است! 

شب هم کدو سرخ کردم. با سالاد و نان گذاشتم سر سفره. وقتی خیلی راضی نباشد، واکنشش خالی‌ست. به به و چه چه نمی‌کند. گفتم دوست نداشتی؟ گفت چرا! اما جای یک چیزی کنارش خالی بود. مثل گوجه سرخ‌شده یا سیب‌زمینی. این‌طوری غذا شبیه ناخنک‌زدن‌های پای اجاق بود. گفتم راستش توانش را نداشتم. گفت آره ولش کن. 

بنظرم یک چیز خوبی توی این مکالمه‌های بعضاً انتقادی هست. همین که چیزی توی دلمان نماند. همین که نگوییم نکرد، نخواست، اهمیت نداد و هزار قضاوت دیگر. حرفمان را درست و به موقع بزنیم، جواب را بشنویم و سبک زندگی کنیم.

Designed By Erfan Powered by Bayan