همه چیز خیلی آهسته اتفاق میافتد. کمکم که خانه رنگ آدمهایش را میگیرد. رنگ آدمها از بوی نویی وسایل و دیوارها خیلی دلچسبتر است. رنگ آدمها، تعلق خاطر ایجاد میکند.
- دوشنبه ۸ آذر ۹۵ , ۰۸:۱۴
جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.
همه چیز خیلی آهسته اتفاق میافتد. کمکم که خانه رنگ آدمهایش را میگیرد. رنگ آدمها از بوی نویی وسایل و دیوارها خیلی دلچسبتر است. رنگ آدمها، تعلق خاطر ایجاد میکند.
صبح اولین روز بعد از دفاعش که چشم باز کردم، دیدم بالای سرم نشسته و چشمهاش، جوری که هیچ وقت ندیده بودم میخندند... چند روز است که نفسهاش سبکترند و شعری که زیر لب زمزمه میکند، آرام و نرم است... چقدر آرامش این روزهایت دلچسبِ من است دکتر. خسته نباشی. خدا قوت واقعاً.
*همسرم از تز دکترایش در دانشگاه تهران دفاع کرد و با نمره عالی فارغالتحصیل شد.
«خدایا به راستی من جای رزق و روزی خود را ندانم بلکه روی خیالهایی که در دلم خطور میکند آن را میجویم و به همین جهت بدنبال آن در شهرها میگردم و از این رو من در طلب روزی چون شخص سرگردانی هستم که نمیدانم آیا در دشت است یا در کوه، در زمین است یا در آسمان، در خشکی است یا در دریا، و به دست کی است و از جانب چه شخصی است، آنچه مسلم است دانستهام که علمش پیش توست و اسبابش به دست توست و تویی که آن را به لطف خود قسمت کنی و به رحمتت وسیلهاش را فراهم سازی. خدایا پس بر محمد و آلش درود فرست و روزیت را ای پروردگار بر من فراخ گردان و راه درآوردنش را آسان و جای دریافتش را نزدیک کن و مرا در طلب آنچه مقدرم نکردهای به زحمت مینداز زیرا تو از به زحمت انداختن آن بینیازی و من نیازمند رحمت توام پس درود فرست بر محمد و آلش و کرم کن بر بنده خود به فضل خودت که تو دارای فضل بزرگی هستی».
این تعقیب نماز عشا خیلی عشق است. جزئیات لطیفش، با این همه اختصار و کوتاهی، آدم را متحیر میکند. نزدیکی اجابتم را دیدهام. دعای زود اثریست.