اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

آرام من

پیش هیچکس، حتی مادرم، مانند وقتی در کنار تو ام آرامش ندارم. چه شد که اینهمه از من شدی ای مرد؟

ای زبان خوشگل دوستم داشته باش

یکی از حسرت‌های همیشه‌ام این است کاشکی می‌توانستم مقالات انگلیسی را مثل بلبل بخوانم. بعد نمی‌دانم این حجم بزرگ خواستنم چرا با توانستن همراه نمی‌شود؟! هی تافل، هی ۵۰۴، هی هیچی به هیچی!

خودمان، خودمان را خوب می‌کنیم. با نیت‌هایمان.

خیلی چیزها هست که باید در خودم تغییر بدهم. خیلی چیزها که بنظرم باعث تیرگی درون من می شوند. همین نیت‌اش هم کلی حال آدم را خوب‌تر می‌کند. مثلاً نیت کنیم مهربان‌تر باشیم. دیگرخواه‌تر باشیم. همسر عاشق‌تری باشیم. یا نیت کنیم کمتر قضاوت کنیم. مثبت‌نگرتر باشیم. مسئول‌تر باشیم. بعد می‌بینیم یک انرژی زایدالوصفی همهٔ ما را دربرمی‌گیرد و ما می‌شویم تبلور واقعی دعای «حول حالنا الی احسن الحال». و خوبیم. خوبِ واقعی. 

استاد خوبم

وقتی آبرنگ را پیش استاد برجسته‌ام شروع کردم، هرگز فکرش را نمی‌کردم  پیشرفتم آنقدری باشد که هنرجوهای چندین و چند ساله و با سابقه را متحیر کند. همه را مدیون لطف و عنایت و حمایت استاد بزرگوارم هستم. چقدر دوستش دارم.

آه از این همه غریبی...

وقتی هیچ کس ما را دوست ندارد
شروع می‌کنیم
مادرهایمان را دوست بداریم

وقتی هیچ کس برایمان نمی‌نویسد
به یادِ
دوستان قدیمی می‌افتیم

و کلمه‌ها را می‌گوییم
فقط بدین خاطر که سکوت ما را می‌ترساند
و هر حرکتی خطرناک است

در پایان اما- اتفاقی به پارک‌های وحشی می‌رسیم
و همراه با ترومپت‌های غمگینِ ارکستر‌های غمگین
ضجه می‌زنیم.

اثری از‫:‬ 

Designed By Erfan Powered by Bayan