اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

مرغ سحر ناله سر کن...

همایون که می خواند، جای خالی پدرش توی چشم می زد. باید بخاطر مردم می ماند. 

همایون که می خواند من دلم می خواست نوازنده های فلوت و نی و کمانچه و تار و قانون و دف و دایره را نگه دارم و همه ی غیر سنتی ها را بیرون کنم.

همایون که می خواند فکر می کردم چقدر دوست دارم همیشه کسی برایم بخواند. کسی که تو باشی.

همایون که می خواند، من دستِ شادی را گرفتم و مرغ سحر را گریه کردم...

عطر زندگی

از پیشنهادات بسیار دوست بداریِ همسر برای خانه ی خوشبختی مان، اختصاص یکی از کابینتهای آشپزخانه به انواع عرقیجات و دمنوش ها و عطریات چای است که کلی شوق خانه داریم را برمی انگیزد.

از هر دستی بدی، از همون دست پس می گیری!

امسال عید برادر کوچکم همراه پدر و مادرم به مسافرت نمی رود. در نتیجه من می مانم و همسر و برادرجان! دور و برِ هم!:دی

یاد چند سال پیش افتاده ام که خان داداش بزرگم داماد شده بود، و از قضا من همین برنامه را پیاده کردم!

تولد مدیریتی!

مثل عروس انگور نشسته ایم منتظر، که حضرت همسر جلوس فرموده، تولد بسی برنامه ریزی شده ی ما را برایمان برگزار نموده و ما را در خوشی غوطه ور نمایند! :دی 

از آنجایی که ما آدم سورپرایز بازی بوده و می باشیم، اینجور تولدِ از پیش تعیین شده ای، برایمان خیلی تازه و نو می باشد! در نتیجه ما الان خوشحال و راضی هستیم، و البته سعی در تطابق دادن خودمان با شرایط داریم. باشد که مقبول بیفتد!


تذکر به شخص نویسنده ی وبلاگ

"پیام الهی ارضای عقل است، نه ارضای احساسات... 

خیانت فلاسفه ی امروز به جهان بشریت مثل بچه ای ست که بادکنکش را می دهد به هوا. هرچه بالاتر می رود بچه خوشحال است. ولی چون نخش پاره میشود می ترکد. احساسات مثل بادکنک یک روز منفجر می شود. احساسات جایگاه عمیقی ندارد. به همان سادگی که می آید، به همان سادگی از دست می رود..."*

به نقل از صحبت های دکتر دینانی، آبان 91


اصولاً اینگونه احساسات خودمان را تسکین می دهیم.

Designed By Erfan Powered by Bayan