دوباره خواندیاش، بعد از گذشت حدود دو سال؛ صدایت اینبار مطمئنتر از قبل بود... و من فکر کردم تکرار یک ترانه از اولین روزهای عاشقی، یعنی دوام پرغرور عشق.
- يكشنبه ۱۷ اسفند ۹۳ , ۰۷:۳۸
جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.
دوباره خواندیاش، بعد از گذشت حدود دو سال؛ صدایت اینبار مطمئنتر از قبل بود... و من فکر کردم تکرار یک ترانه از اولین روزهای عاشقی، یعنی دوام پرغرور عشق.
26 ساله شدم، همین صبح سحر روز سیزدهم. و برخلاف همهٔ عمری که از بازی تولد گریختهام، دوست دارم شمع ۲۶ سالگیام را خاموش کنم و رها شوم! تصویر شمعهای روی کیک ۲۶ سالگی از صبحی که چشم گشودهام، روی دیوار روبرو، لابهلای گلهای صورتی محو کاغذ دیواری، شکل گرفتند و کامل شدند. خودم را دیدم که همیشه پختگی یک زن ۴۰ ساله را میخواهد ولی از گذشتن از مرز ۲۵ سالگی میهراسد.
من ۲۶ ساله شدم در حالیکه بغض راه گلویم را گرفته بود و بیآنکه بتوانم از رختخوابم جدا شوم، از همسرم که پی حولهاش میگشت، خواستم ببوسدم!
هفته اول به دلتنگی گذشت. توی قالبم نمیگنجیدم. مدام دوست داشتم کسی به خانهمان بیاید، یا ما برویم. کلاسها هم هنوز برگزار نشده بود. هفته دوم آرامش بیشتری داشتم و به اطرافم با عشق و علاقه مینگریستم. بوی تازگی چیزها مستم میکرد، و میلم برای آشپزی و رسیدگی به خانه شکفته بود. در این بین ترم جدید هم آغاز شد، و وضعیتم سر و سامانی گرفت. حالا در هفته سوم تقریباً به این خانه و نوع جدیدی از زندگی عادت کردهام، و کمتر بیقرار میشوم.
این روزها سرگرم اولینهای بسیاری هستم. به خصوص در عرصه پخت و پز. مثلاً اولین خورشت قیمهام، که خوب هم از کار درآمد... اولین تجربهٔ کار با برخی از وسایل آشپزخانه که به نظرم سخت و پیچیده میآمد ولی در عمل سرگرمکننده و مهیج بودند. اولین مهمان خانهام، که رفیق صمیمیام بود. همه چیز تازه است. و این نو بودن اکثراً شاد و گاهی هم دلهرهآور میشود. اعتراف میکنم اوقاتم خیلی آرامتر شده و وقتم بیشتر در تصرف خودم است. مطالعه را از سر گرفتهام. هم تخصصی معماری و هم ادبیات. برنامههای دیگری هم دارم که به مرور آغاز میکنم.
همسرم هم خوب است. خستگی آمادهسازی خانه از تنش بیرون آمده و نوشتن پروپوزال دکتریاش را شروع کرده است. در کنار هم کمتر هیجانی و بیشتر آرامیم. نمیدانم این البته خوب است یا نه؟ خلاصه که زندگی در جریان است...
نمیدانم چرا من بعد از خریدهای عروسی عذاب وجدان میگیرم؟ مفید و گزیده برگزارش میکنیم، ولی خب باز هم یکجور سخت و شیرینیست برایم!
با اینکه خانه و جهیزیهمان هم دیده شده، ولی هنوز هروقت حوصله کنیم برای تکمیل خریدهای عروسی بیرون میرویم. دیشب رفتیم برای آرایشی و بهداشتیها. من فقط برندهای مشخصی را مصرف میکنم که شاید کمی گرانتر ولی فوقالعاده برایم دوستداشتنیاند. هر دویمان کمتر برایمان مهم است که دیگران چه فکر میکنند. کیفیت زندگی شخصیمان مهمتر است. بخاطر همین است که خرج کردنهایمان هیچ کدام برای دیده شدن نبود. دیشب بهداشتیها را خریدیم. روی میز آرایشم چیدیم. عکس گرفتیم. و خب ما، و بیشتر همسرم همهٔ اینها را تنها برای رضایت دل هم انجام دادیم.