اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

دعای روز و ماه و سال

خدایا نمی‌خواهم یک نهر حقیر باشم که با هر برخورد سنگی طغیان می‌کند و آشفته می‌شود. خدایا از بحر حلمت قطره‌ای نصیبم کن؛ تا بزرگ و دریایی شوم. تا آرامشم آنقدر فراگیر شود که اطرافیانم را هم در بر بگیرد. خدایا از برِ وجود من به عزیزانم خیر و عافیت برسان.

سبب عشق است*

پُرَم از عشق...

من از کدام جنسم؟

امروز تولد را نرفتم که هیچ، اعتراف هم کردم که نمی‌توانم با این‌طور مراسمی ارتباط برقرار کنم! بعد همه رفتند کافه تولد. یک «من» بودم که راهم را کج می‌کردم و تنها می‌رفتم به خانه. از کی این‌قدر خودم را شناختم؟ این‌قدر خوب. رُل کاغذ پوستی به دست، ایستادم توی ایستگاه اتوبوس، و به لبخند دختر زیبای گیتار به پشت پاسخ دادم.

چند وقت پیش‌ها به همسرم گفتم تو چقدر متفاوتی از من. گفت تو متفاوتی از همه.

یادم بخیر...

همیشه وقت‌هایی که ارتباطمان خیلی گل و بلبل  و هوای رابطه‌مان خوش است، زنگ می‌زند که گوشی را داشته باشم چون خواهرزادهٔ فسقلی‌اش می‌خواهد با من حرف بزند. دقیقاً همان وقت‌هایی که می‌دانم دلش گرم است، و خیلی دوستم دارد. همان وقت‌هایی که انرژی خواستنش را دریافت می‌کنم.

فکر ‌می‌کنم اینجور وقت‌ها حرف مرا توی خانه‌شان زیاد پیش می‌کشد، آن‌طور که بچه هم هوایی می‌شود...

از نتیجه‌گیری‌های فرصت‌طلبانه

آقای رفیق از شوهرم در ابتدای کتابش تقدیر نموده و او را به ضیافتی دو نفره میهمان کرده بود که تا توانسته خورده و آشامیده بودند! دست آخر هم، خودش همهٔ هزینه را پرداخت کرده و اجازه نداده بود همسرم دست به جیب شود!
در گیر و دار اینکه شوهرم داشت از بریز و بپاش رفیقش برایم تعریف می‌کرد، سوال کارشناسانه‌ام را پرسیدم: مثل اینکه مردا هم بدشون نمیاد تأمین بشن؟
که خیلی زود جواب داد: چی؟! نه خانم خیلی به اعصابم فشار اومد!
نتیجه‌گیری اخلاقی اینکه برویم لذت ببریم که مردها بالفطره دوست دارند تأمین کننده باشند و حتی اگر به حساب خودمان به رستوران یا کافه‌ای دعوتشان کنیم، ممکن است به جای اینکه خوشحالشان کنیم، بدتر اعصابشان را به هم بریزیم!*


*مربوط به گذشته
Designed By Erfan Powered by Bayan