- چهارشنبه ۲۶ شهریور ۹۳ , ۰۸:۱۲
زندگی دو نفره ما به مرز دو هفتگی خودش نزدیک میشود. روزهای خوبی بود. هم سختی خانهداری و شرایط زیر یک سقف مشترک و مدیریت خرج و برج تاحدودی دستمان آمد، هم شادمانی با هم بودن و آرامشی که از برِ حضور یکدیگر گرفتیم، عطشمان را برای زودتر همخانه شدن مضاعف کرد.
شاید خدا خواست و زودتر به خانه خودمان رفتیم و شاید قسمت بود تا آیندهای دورتر منتظر بمانیم. به هر حال از اویی که صاحب همه چیز است میخواهم تدبیری به ما بدهد تا در سخت و آسانِ زندگی درست رفتار کنیم.
نوشته بودم شکستیم ولی دوباره جوش خوردیم. تمامش یک شب بود. یک شب دلخوری. و فردایش من مثل هر عصر دیگر، آراسته و آماده منتظر بودم تا همسرم از راه برسد و او هم ذوقی به خرج داده بود و با شاخه گلی پنهان کرده در کیف دستیاش از راه رسید! گل از محوطه محل کارش چیده شده بود ولی خدا میداند که این غافلگیریِ معطر، به همهٔ هدایای گرانبهای دنیا میارزید. همان جا تمام دلخوریها تمام شد و ما دوباره به شادمانیهای کوچکمان دل خوش کردیم و گذشتیم...
- سه شنبه ۲۵ شهریور ۹۳ , ۱۷:۱۹
در این فرصت، به دعوت دوست خوبم یخ داغ، تعدادی از کتبی که خواندنشان لذت عزیزی عاید من کرده است، و محتمل میدانم مقبول طبع شما عزیزان هم بیفتد، معرفی میکنم. کتابهای مورد پسند من معمولاً تِم فلسفی دارند و این از چند موردی که در ادامه آوردهام خوب پیداست.
- سه شنبه ۲۵ شهریور ۹۳ , ۰۹:۲۰
- ادامه مطلب
چند روز پیش بدجوری شکستیم. بلند و صدادار... ولی زود جوش خوردیم. به وجود آمدن جراحت گاهی خارج از ارادهٔ آدمیست ولی همینکه رابطهٔ زخم دیدهمان دوباره جوش میخورد، رفته رفته آثار جراحتش از بین میرود و به همان شکل اولیه برمیگردد؛ یعنی همهٔ اعضا دارند کارشان را درست و به شایستگی انجام میدهند و این جای شکر فراوان دارد.
- شنبه ۲۲ شهریور ۹۳ , ۱۲:۲۵
داریم با هم زندگی میکنیم، برای مدتی چند. در این روزهای زیبای پیشوازیِ مهرِ مهربان، آرامیم. آرام و خوش. شکرِ بزرگی او.
- شنبه ۱۵ شهریور ۹۳ , ۰۷:۲۶
- ادامه مطلب