اتاقی برای دو نفر

جایی برای حرف های امروز، که دیروز و فردا تکرار نمی شوند.

نکند یک آدم نَبوقه باشم؟!

مادرم همیشه می‌گوید بچه‌های من آدم نَبوقه‌اند! آدم نبوقه در فرهنگ لغات مادرم یعنی یک آدم دیرجوش و کم‌حرف. من اما همیشه فکر می‌کردم با هرکس که خوشم بیاید، خوب و راحت ارتباط برقرار می‌کنم. خیالی هم نبود. منش پدرم یک عمر همین طوری بود، هیچ وقت مجبوری هیچ‌ جایی نرفت و ما را هم مجبوری به دنبال خودش نکشاند و نیز یادمان نداد با هرکسی و بر هر طریقی، روشی برای برقراری ارتباط داشته باشیم. این شد که ما آدم نَبوقه بار آمدیم. 

حالا که ازدواج کرده‌ام و وارد یک خانوادهٔ شلوغ و دور و برِ‌ هم شده‌ام، گاهی که در مقابل این همه شلوغی و سر و صدا و گپ و گفت، وامی‌مانم، از آدم نَبوقه بودنم بدم می‌آید. دوست ندارم شبیه آدم‌هایی که کلاس گذاشته‌اند یا خودشان را دست بالا گرفته‌اند، به نظر بیایم. ولی متاسفانه حرف‌های مشترکمان را پیدا نمی‌کنم. این است که بیشتر یک لبخندِ‌ کوچکِ شنونده‌ام، و امیدوارم همینطور که هستم توی این جمع پذیرفته شوم و ذرهٔ ناخالصی خانواده نباشم.

عجیب که انگار بیشتر از هرچیزی، آنچه در فوائد خاموشی خوانده‌ام بر رفتار من اثر گذاشته است!


درس‌های زندگی

عادت دارم که همسرم مسائل زندگی‌مان را از چند بعد مختلف بررسی و در نهایت نتیجه‌گیری کند. گاهی ابعاد مختلف موضوع را در قالب یک دیاگرام روی کاغذ ترسیم می‌کند و از من می‌خواهد با هم به جواب نهایی برسیم. موضوع ما می‌تواند دلایلِ یک دلخوری ساده باشد! 

اما اخیراً یک جنبهٔ دلی به نمودار تحلیلی‌اش اضافه کرده که جنبه‌های دیگر را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهد. محتوای جنبهٔ دلی، همان احساس گرمی‌ست که حال هر زنی را خوب می‌کند و لبخند پهنی روی صورت من می‌آورد! خودش می‌گوید: «زندگیمان این را یادش داده است» اگر همین هم باشد، خوشحالم که همسرم درس‌های زندگی را خوب از بر می‌کند.

زن عشایر

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

معجزهٔ سکوت و لبخند

مردها منتظر هیچ سورپرایز عاشقانه‌ٔ عجیب و غریبی نیستند تا بیشتر دوستمان بدارند. مردها حتی با هدایای گران قیمت و کادوهای پیچیدهٔ روبان زده شده، چندان هیجان زده نمی‌شوند. مردها را تکرار عبارت «دوستت دارم» شیدایی نمی‌کند. کافی است حالشان را نگیریم! [و این خیلی موضوع گسترده‌ای است.]

دیشب می‌پرسد چه خبر؟ و من می‌گویم: سلامتی. خبری نیست.
گله می‌کند که: سلامتی خبری نیست؟ چه خبری بهتر از سلامتی شما؟ کاش همیشه حالت خوب باشد. و شوخی می‌کند که: همیشه چرخ شما برای ما بچرخد! و می‌خندیم.

خدا پاسخ می‌دهد، مواظب آرزوهایمان باشیم.

وقتی توی نگارش حالات دو نفره یا خوشبختی‌های کوچکمان بی‌انگیزه می‌شوم، مرور یکی دو تا از یادداشت‌های قدیمی این اتاق، دوباره دستم را می‌گیرد و می‌نشاندم پای نوشتن این دفتر. خوب است که آدم دیروزش را فراموش نکند...

خوشحالم که حال اینجا خوبست. خوشحالم که وقتی اینجا را می‌خوانم همه چیز زندگیم درست و حساب شده، می‌نماید. خوشحالم که هوای سپاسگزاری توی این اتاق موج می‌زند. خوشحالم که در تمام صفحات این خانه همسرم را دوست داشته‌ام و دلتنگش بوده‌ام.

خوشحالم که برای رسیدن هرچه بیشتر به درک و تفاهم تلاش کرده‌ایم، و نه برای درب و داغان کردن اعصاب و روان هم. خوشحالم که حالا بیشتر از گذشته، هم را دوست می‌داریم. خوشحالم که امروز بیشتر از دیروز برای روش و منش هم احترام قائلیم. خوشحالم که هیچ جای این زندگی نوپا به اندازهٔ کلمه‌ای یا حتی اشاره‌ای به شخصیت و خانواده و بستگان هم اهانت نکرده‌ایم.

همین‌طور باید بماند. بهتر از این باید بشود. این چیزی‌ست که در این شب‌های عزیز، بیشتر از هر چیز دیگری، از خدای بزرگم خواسته‌ام؛ برای زندگی خودم و همهٔ آدم‌های خوب خدا، عشقی بیشتر و بیشتر. 


Designed By Erfan Powered by Bayan